وبسایت رسمی مسعود فراستی
مصاحبه ی مسعود فراستی با اعتماد

مصاحبه يي يك ساعته در خانه مهرجويي كه در آنجا رييس (مهرجويي) ليدر تفكر و سينماي روشنفكري شد. در استوديو هم دو منتقد موافق سينه چاك يكي هاموني و يكي ليلايي رفتند به دفاع و يك ساعت هم اينها حرف زدند. فريدون هم در آن جلسه گفت آقاي مهرجويي آنقدر در جايگاه بزرگي هستند كه وراي نقد هستند و نقد بي نقد. در همان برنامه يك گفت وگو هم با ده نمكي بود كه در جريان آن فريدون به مساله يي درباره «سيب و سلما» اشاره كرد. او گفت مومنين كجايند كه اين فيلم را ببينند كه 70 هزار تومان نفروشد. حرف اشتباهي نبود، اما شايد نوع بيان خيلي حساسيت برانگيز بود
    غيرتم را نسبت به برنامه بعد از فريدون از دست داده بودم، غيرتم فقط مانده بود سر بخش نقد. يك جلسه با مجري جديد گذاشتم، همانند جلسه يي كه با فريدون قبل از آن داشتيم. من اصلابلد نيستم زير بازي كنم و شايد جاهايي هم اين روش به ضررم است. با او ساده لوحانه رفتار كردم. يكي از بچه ها هم مقصر است. رفيقم خسرو دهقان. او درباره مجري جديد برنامه گفت كه آدم خيلي ساده و خوبي است. من خوشبين بودم كه او با من خيلي راحت حرف زد و من هم راحت حرف زدم و به اين نتيجه رسيديم كه مي توانيم با هم كار كنيم
    نقد فيلم هاي مسعود فراستي در برنامه «هفت» يكي از بخش هاي چالشي اين برنامه بود: اينكه فيلمسازي مقابل او مي نشيند يا نه در مرحله نخست و مرحله بعد ديالوگ هايي كه ميان آنان رد و بدل مي شد، يكي دو روز بعد از پخش برنامه تيتر خبرها بود تا اينكه به ناگاه فراستي از «هفت» فاصله گرفت. گويا ماجراي دور شدن فراستي از «هفت» به صحبت ها و رويكرد محمود گبرلو، مجري جديد برنامه مربوط بود و البته نگاهي كه او به بحث نقد در اين برنامه داشته. فراستي در گفت وگويي با «اعتماد» همه آنچه را كه در مدت حضور در برنامه «هفت» پشت سر گذاشته بود روايت كرد: از ورودش و همكاري اش با فريدون جيراني تا رفتن جيراني و آمدن گبرلو به برنامه.
    
    چه شد كه به برنامه «هفت» به عنوان منتقد ثابت رفتيد و چه شد كه جيراني از آن برنامه بيرون آمد و شما همچنان در برنامه ماندگار شديد و چه اتفاقي افتاد كه الان تصميم گرفتيد با برنامه «هفت» خداحافظي كنيد؟
    شروعش به عيد سه سال پيش بازمي گردد. برنامه يي به شبكه چهار دادم به اسم «دست به نقد»، شب عيد هم بود و گفتند سريع برسان و من هم اين كار را كردم. فضاي برنامه فقط نقد بود. به برآورد رسيديم و آنان مبلغ پيشنهادي را نصف كردند كه بعد از مواجهه با اين شرايط خداحافظي كردم و بيرون آمدم. فريدون سريع فهميد و تماس گرفت و گفت بيا «هفت». به او گفتم اين چند برنامه يي كه ديدم به درد من نمي خورد. پيشنهاد داد همديگر را ببينيم. در كافه يي نشستيم و صحبت كرديم. گفتم برنامه تو پر از خبر و گزارش است و من اصلااين تيپ آدم نيستم. او گفت باكس نقد به تو تعلق مي گيرد و تو آدم ثابت نقد هستي. آن طرف يا فيلمساز مي نشيند يا منتقد. شرط هايم را از من پرسيد و گفتم اينكه كسي به من نگويد چه كار بكن و ملاحظه يي داشته باش. او موافقت كرد. بحث مالي هم كرديم كه خيلي ناچيز بود و به توافق رسيديم. از نقد «طلاو مس» شروع كرديم. نه فريدون فكر مي كرد نه من كه اين طور، به سرعت، برنامه بگيرد: هم در مخاطب عام و هم در تلويزيون سر و صدا كند. سه چهار ماه بيشتر طول نكشيد تا اينكه مشخص شد برنامه متفاوت است و صريح. با فريدون جلو آمديم و هميشه با هم تفاوت هايي در سليقه مان داشتيم: مثلامن معتقد بودم نقد را بايد در ابتداي برنامه بگذاريم نه اينكه بگويي چون نقد مشتري دارد آن را ته مي گذاريم و همه آت و آشغال ها و خبرها را مي ريزيم تا به واسطه نقد كه در آخر برنامه است مخاطب را نگه داريم. بحث دوم اين بود كه اصلافيلمساز نياوريم، چون فيلمساز نشان داده كه تحمل نقد را ندارد.
    
    يعني بدون حضور كارگردان شما نقد را انجام دهيد؟
    بله، دو منتقد موافق و مخالف بنشينند و نقد كنند و فيلمساز هم بيايد و گفت وگويش را انجام دهد. مثل كاري كه فريدون درباره «يه حبه قند» انجام داد. زندگي به ما گفت اكثر فيلمسازان تحمل نقد را ندارند. با فريدون جلو آمديم و آرام آرام اتاق فكري تشكيل شد كه برنامه بايد آنجا تصويب مي شد، از تم برنامه تا آدم ها تا ساير موضوعات. من هيچ وقت به اتاق فكر نرفتم و همه مشكلات برعهده فريدون بود كه به اتاق فكر مي رفت. آدمي در اين اتاق فكر بود كه لازم است از او اسم ببرم: ابوالقاسم طالبي. مردانه از فريدون و من تا آخر دفاع كرد. اين از آن چيزهايي است كه بايد يك جا ثبت شود. نه فريدون طرفدار و هم نظر او بود و نه من. هر كدام از ما آدم هاي مستقلي بوديم كه نظرات خودمان را داشتيم. او از نقد و فريدون و من دفاع كرد. چيزهايي در برنامه پيش آمد: از بعضي كارهايي كه اتاق فكر دوست نداشت و فريدون انجام داد.
    
    مثل چي؟
    خيلي برايم شفاف نيست و نمي توانم به مصداق هاي دقيقي اشاره كنم. يادم مي آيد سر «پايان نامه» فريدون به شدت در شرايط بدي بود. اصلاحال شاداب هميشه را نداشت و به من گفت اين سخت ترين برنا مه ما است. گفتم اين شوخي است و اصلاسخت نيست. رفتيم و برنامه به خير و خوشي گذشت و پرسيدم برنامه چطور بود، او گفت عالي ترين برنامه. آن طرف (فيلمساز) خيلي سعي كرد از مواضع سياسي وارد بحث شود، اما من تلاش كردم موضوع كاملاسينمايي دنبال شود. آخرش فيلمساز از من پرسيد يك پلان خوب در كار بود. به نظر من «اخراجي ها3» و بيشتر از آن «قلاده هاي طلا» برنامه هاي سختي بودند. درباره «قلاده هاي طلا» وضعيت سخت بود به اين دليل كه من فكر مي كردم و الان هم به همين معتقدم كه «قلاده هاي طلا» فيلم بدي نيست: يك- وحدت طلبانه است و همين طور آدم ها را نمي زند. دو- خارجي هاي فيلم خوب هستند و كارگرداني دارد و نكته سوم اينكه جراتي در وزارت اطلاعات به خرج مي دهد كه تاكنون نداشتيم. با توجه به مجموع اين دلايل فكر مي كردم بايد از اين فيلم دفاع كرد، اما دو چيز روي سرم بود: يكي طيف روشنفكران كه به هر قيمتي مي خواستند اين فيلم را بزنند و به راحتي به آدم ببندند كه تو دولتي شدي. نكته دوم اينكه من براي خودم تشخيص مي دهم در اين فيلم كه برخي راه ها را باز مي كند پس مي توانم از برخي نكات آن بگذرم و دليل آن هم اين است كه تشخيص مي دهم اين فيلم به نفع سينماي ايران است.
    
    آن رفاقتي كه در اتاق فكر با آقاي طالبي داشتيد در اين نظرات تاثير نداشت؟
    نه من كه در اتاق فكر نبودم و فقط مي دانستم او از ما دفاع مي كند. يادم مي آيد يك بار بعد از اينكه بارها طالبي گفت سرصحنه «قلاده هاي طلا» رفتم. پلاني را در وزارت اطلاعات مي گرفت كه دوربين روي دست بود. آن پلان را گرفت و پرسيد چطور بود، گفتم خيلي بود. دليل را پرسيد و من گفتم دوربين روي دست اينجا چه كار مي كند؟ او گفت قرار است التهاب را به اين واسطه منتقل كند كه به او گفتم اين حرف ها قلابي است. هنوز كه هنوز است مي گويد، براي تغيير آن صحنه مديون تو هستم. فيلم آمد و مي دانستم غير از روشنفكران عده يي از خود دولت نمي خواهند فيلم باشد چون انتقاد تندي به آدم هايي در وزارت اطلاعات مي كند كه تحملش سخت بود. در جلسه يي خصوصي فيلم را نشان دادند و كار را ديديم. من طبق عادتي كه دارم از فيلمي كه به هر شكل مظلوم باشد دفاع مي كنم و مي گويم كه چرا اين دفاع را انجام مي دهم.
    
    فيلم خوب كه مظلوم باشد...
    بله، فيلم متوسط به بالاي قابل دفاع. اين فيلم را رد كرديم و به «اخراجي ها3» رسيديم. با آدمي طرف بوديم كه وقتي از او تعريف مي كني تو بهترين آدم دنيايي و وقتي مي گويي بالاي چشمت ابرو است، اصلاتحمل ندارد. سر «اخراجي ها3» روبه روي هم نشستيم و من هم عيب ها را گفتم. احساس مي كنم كمي در لحنم ملاحظه بود به خاطر «اخراجي ها1». بعد از دو سه هفته به جمع بندي فصل رسيديم كه در آنجا تندتر حرف زدم و روي خط آمد و دعوايمان شد. اين دعوا هم براي من خوب بود، هم براي او. اين نشان داد كه من عقد اخوتي با كسي نبسته ام، اگر از يك فيلم دفاع مي كند و از يك فيلم بد مي گويد.
    
    همان طور كه در يك دوره شما از مجيد مجيدي دفاع مي كرديد و بعد از «رنگ خدا» ديگر اين كار را نكرديد.
    بله من تا «رنگ خدا» آمدم و بعد از آن را گفتم نيستم. اين كمي در تلويزيون هم جا افتاد كه اين آدم به همين ترتيب عمل مي كند. حالاالبته اينها را هم به من مي بستند كه او دولتي يا روشنفكر است. تحليل ها با يك برنامه به هم مي ريخت. جلو آمديم تا جايي كه آن تضادها در آن زير كه من خيلي خبر نداشتم حاد شد. يك مساله درباره بحث سينماي دولتي بود كه من مرتب توضيح مي دادم مخالف سينماي دولتي هستم.
    
    سينمايي غير از سينماي دولتي كه نداريم.
    ساختار سينماي دولتي بد است. فريدون هم بيش و كم در همين خط آمد. منتها در برنامه يي كه من نبودم يك بيانيه خواند: بيانيه يي كه اشاره شده بود سينماي دولتي با اين اشكالاتي كه دارد «نه». اين به خيلي ها برخورد. دو اتفاق ديگر هم رخ داد، يكي «نارنجي پوش» داريوش مهرجويي بود. من قرار بودم جمعه بيايم و فيلم را نقد كنم. در اين مورد هم گفتيم اگر آقاي مهرجويي باشد چه بهتر و اگر نباشد هم يك منتقد سينه چاك طرفدار بگذاريد. روز قبلش فريدون زنگ زد و گفت مسعود نيا. گفت پير شده و گفته اگر فراستي بيايد من نمي توانم تحمل كنم. پذيرفتم. او گفت من مصاحبه يي مي كنم و نقد هم نمي گذارم. اتاق فكر همين طوري قانع شده بودند. همان موقع فهميده بودم كه هم سر جيراني كلاه رفته و هم سر اتاق فكر. فريدون پاي يك مصاحبه طولاني رفت: مصاحبه يي يك ساعته در خانه مهرجويي كه در آنجا رييس (مهرجويي) ليدر تفكر و سينماي روشنفكري شد. در استوديو هم دو منتقد موافق سينه چاك يكي هاموني و يكي ليلايي رفتند به دفاع و يك ساعت هم اينها حرف زدند. من خيلي اذيت شدم و به فريدون زنگ زدم و گفتم اين است ديگه نه؟؟ فريدون هم در آن جلسه گفت آقاي مهرجويي آنقدر در جايگاه بزرگي هستند كه وراي نقد هستند و نقد بي نقد. در همان برنامه يك گفت وگو هم با ده نمكي بود كه در جريان آن فريدون به مساله يي درباره «سيب و سلما» اشاره كرد. او گفت مومنين كجايند كه اين فيلم را ببينند كه 70 هزار تومان نفروشد. حرف اشتباهي نبود، اما شايد نوع بيان خيلي حساسيت برانگيز بود. از اين طرف بحث مهرجويي بود و حالااتاق فكري ها احساس كرده بودند كلاه سرشان رفته: چون دو سال و خرده يي گفته بودند اين نوع سينما در نقد «نه»، اما يك شبه شد «آري». اين از آن اشتباهات اساسي فريدون بود كه برنامه را انداخت و از بين برد. خودش هم مدت ها بود كه مي گفت مي خواهم بروم سر سريال و برگردم و از من مي خواست برنامه را اجرا كنم كه جواب من منفي بود و صحبت ما در نهايت به اينجا رسيد كه اگر فقط يك هفته باشد.
    
    جيراني هم مجبور بود اين كار را انجام دهد، او مي خواست طيف روشنفكر را به اين برنامه بياورد و همچنين مجبور بود باج هايي هم به آنان بدهد.
    مي فهمم. قطعا فريدون محدوديت ها و معذوريت هايي داشت كه من در نقد نداشتم. در تمام اين سه سال كسي به من نگفت بالاي چشمت ابروست، البته غير از اين پديده اخير. حتي درباره كيميايي كه از نظر آنان من آن لغت عجيب و غريب را گفتم كسي از مسوولان تلويزيون به من نگفت بالاي چشمت ابروست. فقط يك بار به من زنگ زدند درباره «ملك سليمان». به من گفتند نظرت را درباره اين فيلم مي دانيم، ولي خواهش مان اين است كه لحنت را كنترل كن. احساس كردم اين خواهش معقولي است كه يك بار به آدم بگويند نظرت را تغيير نده اما فقط لحنت كنترل شده باشد. من گفتم حالم خوب نيست و اين هفته نمي توانم بيايم كه گفتند نه و بايد بيايي. اين كار را كردم و اصلاهم پشيمان نيستم، چون هرآنچه مي خواستم بگويم، گفته بودم.
    
    خب چرا اين اتفاق درباره ساير فيلم ها نمي افتاد؟ شما حرف تان را مي زنيد، اما مساله لحن است كه اين لحن ملايم را درباره ساير فيلم ها رعايت نمي كرديد؟
    با فاصله يي كه به قضيه نگاه مي كنيم، فكر مي كنم لحنم را خيلي جاها خود به خود كنترل مي كردم، نه محاسبه سياسي، بلكه محاسبه آدم، آدمي كه روبه رويم نشسته. اگر آدمي بود كه اهل نقد بود با حد نگه داشتن در لحن پيش مي رفتم. اما اگر آدمي مانند تهمينه ميلاني باشد كه از نگاه كردن من هم ايراد مي گيرد شيوه من هم متفاوت خواهد بود. رويه او موجب شد لحن من هم تغيير كند. او لحن معتدل فراستي را به لحني تند رساند. من متناسب با مخاطب مقابلم در لحنم تغيير مي دادم: اينكه او نقدپذير است يا نه.
    
    من بحث نقد را مي گويم نه نقد را.
    10 تا 20 درصد لحن من وابسته به ميزانسن بود و كمي هم فريدون: به اين معني كه وقتي او خيلي به من كات مي داد خود به خود اين روي لحن تاثير داشت به اين ترتيب كه احساس مي كردم وقتم كم است و با لحنم آن را جبران مي كردم.
    
    پس لحن شما اين بود مگر اينكه به شما كات دهند يا كسي مقابل شما بنشيند كه احساس كنيد بايد با لحن ديگري با او صحبت كنيد. خودتان به اين اعتقاد نداشتيد كه مي شد: لحني انتخاب كرد كه هم انتقاد انجام شود و هم فيلم نقد شود و هم صحبتي روي لحن شما صورت نگيريد؟
    قطعا فكر نمي كنم لحن بايد از نقد بيرون بزند يا لحن طوري باشد كه نقد شنيده نشود.
    
    اگر بخواهيم مصداقي در اين قضيه بحث كنيم، به ماجراي نقد فيلم كيميايي مي رسيم: دايره واژگان شما كم نيست و قطعا اگر مي خواستيد مي توانستيد واژه ديگري به كار ببريد. سوال من مشخصا اين است كه شما لحن تان را به چه ترتيب انتخاب مي كنيد؟
    من لحنم را براي نقد انتخاب نمي كنم، بلكه لحن خودم است... محاوره ام...
    
    يعني هيچ فاصله گذاري نمي كنيد بين صحبت هاي عادي و نقد فيلم جلوي دوربين؟
    آن طوري كه من مي نويسم، بيش و كم همان طوري است كه حرف مي زنم و فكر مي كنم. من همان ادبيات را دارم. شايد يكي دو جا باشد كه لحنم كمي افراطي شده باشد. اما اين لحن خودم است و با آن درس مي دهم و زندگي مي كنم. من اين لحن را انتخاب نمي كنم. اما همين لحن خودم را كه در نوشته و زندگي ام همان است، متوجه هستم جلوي دوربين زنده براي مخاطب عام حرف مي زنم و در نتيجه سعي مي كنم خيلي از واژه هاي تخصصي يا فرنگي را ساده تر بيان كنم و لحن را تا جايي كه مرز شخصيتي ام است رعايت مي كنم. من مخاطب عام را با مخاطب خاص به اشتباه نمي گيرم.

 
    اصلااين طور به نظر مي رسد كه شما دوست داريد با اين ادبيات صحبت كنيد و بيشتر جلب توجه مي كند و همين طور براي مخاطب عامي كه به تماشاي برنامه نشسته اند اين نوع صحبت كردن جذاب تر است.
    من هيچ وقت اين كار را نكردم. ممكن است در 80 درصد برنامه يك يا دو جا گفته باشم مزخرف است و درباره آن هم توضيح دادم. پرت و پلابا مزخرف فرق مي كند: اين معناي مشخصي دارد، يعني آشفته، گسسته.
    
    چرا نمي گوييد اين فيلم آشفته، گسسته است و مي گوييد پرت و پلاست؟
    خب اين لحن من است.
    
    پس چرا مي گوييد براي فلان كارگردان مي توانيد اين را رعايت كنيد، اما درباره همه اين رعايت را نداريد؟
    فقط يك مورد اين طور بوده كه اگر نگاه كنيم، مي بينيم خيلي هم رعايت نكرده بودم. ما در آن برنامه قرار بود درباره فيلمي صحبت كنيم كه با بودجه زيادي ساخته شده و قرار بود طوري فيلم نقد شود كه به خيلي ها برنخورد. آنجا مجبوري رعايت كني و چون فقط يك مورد بود به من فشار نيامد. يك نقد مفصل در «هفت» داريم درباره «يه حبه قند». من از اين فيلم متنفرم و معتقدم فيلم كلاهبرداري است: اما شما آن نقد يك ساعت و نيمه من و شهرام جعفري نژاد را فقط به لحاظ لحن ببينيد. دو نفر با هم صحبت مي كنند كه نظر هم را قبول ندارند، اما مي دانند كه چه مي گويند. فكر مي كنم بالاي 80 درصد لحنم در آنجا چيزي بود كه به شما گفتم.
    
    خط قرمزها در اتاق فكر چه بود؟
    نمي دانم. چون بايد به من منتقل مي شد كه نشد.
    
    مثلامدتي منتقدي مي آمد و بعد نيامد. به عنوان مثال امير قادري مدتي در برنامه بود و بعد نه. اينها را اتاق فكر تعيين مي كرد؟
    مساله امير بيشتر درباره سرو وضعش بود. دو بار خود من به او تذكر دادم، اين پالتو و موبايل بازي را.
    
    پس ربطي به نقدي كه مي كرد نداشت؟
    نه تا جايي كه من مي دانم.
    
    زمزمه رفتن جيراني از كي شنيده شد؟
    خيلي دير، از سر همان برنامه يي كه اشاره كرد. جلسه بعد از آن برنامه مهرجويي و ده نمكي بود كه من آمدم و از برنامه قبل انتقاد كردم، اما آن برنامه ديگر كار خودش را كرده بود. علاوه بر اينها احتمال مي دهم بعضي از رعايت نكردن هاي فريدون مثلاسر مدت زمان مصاحبه با فلان بازيگر و مسائلي از اين دست تاثير داشت.
    
    پس خط قرمزهاي اينچنيني هم داشتيد؟
    فكر مي كنم، آره.
    
    معيارها چه بود درباره صحبت با بازيگران؟
    نمي دانم، چون هيچ وقت مساله ام نبود در جريان نبودم، اما مي توانم حدس بزنم، مسائلي مانند آرايش و حجاب تاثير داشت و درباره بازيگران مرد اينكه فريدون بخواهد كسي را بياورد و نشد فقط يك مورد وحيد جليلي بود. من با او تماس گرفتم سر بحث بيايد كه نزديك برنامه شد و گفتند گويا فعلانبايد مقابل دوربين بياد و حرف هاي زيادي عليه تلويزيون زده است. فريدون از يك سو مي خواست برنامه، مجله باشد و اين جذابيت ها در آن باشد و همچنين نقد هم در برنامه موجود باشد. گاهي اوقات ديدگاه من در نقد يك فيلم با فريدون متفاوت بود. مثلااو از «يه حبه قند» خوشش آمده بود و من به شدت بدم آمده بود. فريدون مي دانست كه مجري است، اما خودش اظهارنظر هم مي كرد.
    
    انتقادات زيادي به حضور شما در برنامه «هفت» مي شد، اما در تمام اين مدت جيراني از شما دفاع مي كرد. او از برنامه درآمد، اما حضور شما ادامه پيدا كرد. چطور به اين تصميم رسيديد؟
    وقتي روشن شد كه ديگر تمام است، جلسه يي گذاشتيم و با فريدون حرف زديم. به او گفتم من هم بيرون مي آيم. او گفت تو ادامه بده. او گفت. اگر تو بيرون بيايي برنامه از بين مي رود.
    
    بعد از اينكه او از برنامه خارج شده بود، مگر اهميتي داشت كه برنامه از بين برود؟
    بله، اهميت داشت، اگر نداشت به من نمي گفت. براي من هم اهميت داشت.
    
    اگر اهميت داشت چرا ناراحت شد از اينكه لوگو برنامه هفت در سري جديد مورد استفاده قرار بگيرد؟
    اينها نظرات فريدون نبود. من چيزي از فريدون ديدم كه خودم هم باور نمي كردم. او را با سعه صدر ديدم. وقتي برنامه تمام شد فريدون آخ نمي گفت.
    
    اما حال شان بد بود.
    آره مي فهمم. مثل اين مي ماند كه تو بچه يي را بزرگ كني و بعد دو دستي او را تقديم كني. به نظر من برخوردش خيلي خوب بود.
    
    يعني شما چون جيراني گفته بود بمانيد، مانديد؟
    نه. اگر فريدون مي گفت نمان، فكر مي كنم نمي رفتم. اما به چند چيز فكر كردم. اگر او پيشنهاد نماندن مي داد، سعي مي كردم او را قانع كنم كه من باشم بهتر است. چون ما دو سال و خرده يي زحمت كشيده ايم و مخاطبان در كوچه و خيابان يقه من را مي گيرند و مي گويند حالاما مي فهميم كه از فرم بايد به محتوا برسيم. ما مي فهميم كه هر شعاري اصلي نيست. براي اين زحمت كشيده شد، تعداد آدم هايي كه اين را مي گفتند زياد بود و هست. نه به اين دليل كه زحمت كشيده بودم بخواهم بايستم، بلكه مي خواستم بمانم تا اين روند ادامه داشته باشد. نكته ديگر اينكه به من مي گفتند خيلي از فيلمسازان در خلوت خودشان مي گويند فيلم را طوري بسازيم كه وقتي جلوي فراستي مي نشينيم بتوانيم از آن دفاع كنيم. اين خوب بود. نه اينكه جلوي فلاني كم بياورد يا نه، بلكه اين مهم بود كه فيلم بهتر ساخته شود.
    
    جيراني در گفت وگويي اعلام كرد من نگفتم نرو ولي اگر مي گفتم هم او مي رفت.
    من سعي مي كردم خيلي مردانه او را قانع كنم به خاطر زحمتي كه كشيديم بهتر است بمانم. قطعا برنامه مال تو است و من به هيچ وجه حاضر نيستم برنامه يي كه مال كسي ديگر است را با كودتا به دست بياورم. بحث اجراي من را خود فريدون پيشنهاد كرد نپذيرفتم، بعد از رفتن او هم پيشنهاد شد باز هم نپذيرفتم.
    
    در انتخاب گبرلو شما چقدر نقش داشتيد؟
    هيچ نقشي نداشتم.
    
    برايتان مهم بود كه كسي مانند گبرلو برنامه را اجرا كند يا نه؟ شما مي خواستيد همان رويه قبلي خود را ادامه دهيد.
    من اسم چند نفر را گفتم، پيشنهادهاي من آقاي شهيدي فر، كاميار محسنين و اسماعيل ميرفخرايي و چند نفر ديگر بودند. خيلي فكر كردم و گشتم و پيشنهادهايم را مطرح كردم.
    
    حضور آدمي مانند گبرلو كه اطلاعات بسيار كمي از سينما دارد، شما را اذيت نمي كرد؟ مثلاشما با ماني حقيقي صحبت مي كنيد و در ميان حرف تان او موضوعي را مطرح مي كند كه اصلابحث را بر هم مي ريزد.
    خيلي اين وضعيت من را اذيت مي كرد. اما راستش را بخواهيد غيرتم را نسبت به برنامه بعد از فريدون از دست داده بودم، غيرتم فقط مانده بود سر بخش نقد. يك جلسه با مجري جديد گذاشتم، همانند جلسه يي كه با فريدون قبل از آن داشتيم. من اصلابلد نيستم زير بازي كنم و شايد جاهايي هم اين روش به ضررم است. با او ساده لوحانه رفتار كردم. يكي از بچه ها هم مقصر است. رفيقم خسرو دهقان. او درباره مجري جديد برنامه گفت كه آدم خيلي ساده و خوبي است. من خوشبين بودم كه او با من خيلي راحت حرف زد و من هم راحت حرف زدم و به اين نتيجه رسيديم كه مي توانيم با هم كار كنيم. او در صحبتي كه قبل از برنامه داشتيم به من گفته بود مايل است بخش نقد برنامه تغيير كند و منتقدان مختلفي حضور داشته باشند.
    
    كه اين كار را هم كرد.
    من گفتم اگر من منتقد ثابت برنامه هستم، اهميتي ندارد كه چند نفر روبه رويم بنشينند. حتي پيشنهاد كردم منتقد در نقد نيايد، چون در آن دو، سه سال نشان داد فيلمساز گنجايش نقد را ندارد و مثالش هم فيلمساز «يه حبه قند» بود. با هم در استوديو بوديم و مقابل من براي نقد فيلم ننشست. بعد از اينكه صحبت هاي من تمام شد مصاحبه كرد كه همه حرف ها را شنيده باشد و بتواند بگويد چي نه و چي آره و از خودش دفاع كند. اين سبك خيلي بدي بود. مجري جديد برنامه سعي مي كرد آن وجه مجله يي و زرد برنامه را بيشتر كند. خبرها و شايعه ها را افزايش دهد و حالايك تايمي هم به نقد اختصاص پيدا كند. اعتقاد او بر اين بود كه ما از طريق اينكه تنها برنامه سينمايي ايران در تلويزيون هستيم موظف هستيم كه اين طور به سينما كمك كنيم. او اعتقادي به نقد نداشت و هنوز هم ندارد و اين خيانتي به او نيست و در همين جهت هم گام برداشت. من سر جايم ايستاده بودم و گاهي كه نقد بود حضور پيدا مي كردم و در مقابل صحبت با مقامات و گفت وگو با اين و آن در برنامه بيشتر مي شد. هر چه مي گذشت من نسبت به برنامه شل تر مي شدم تا رسيديم به اين اواخر. سر ماني حقيقي يك نقد بسيار اندازه از نظر سينمايي و از نظر انساني و بسيار معتدل و محترمي انجام شد و او كامل حرفش را زد و من هم كامل نقدم را انجام دادم. بعد از برنامه مجري گفت اين بهترين برنامه «هفت» بود طبق آماري كه از مسوولان تلويزيون و مخاطبان جمع شده بود. او سعي مي كرد بحث نقد را به سمتي ببرد كه من آدم مقابل را بزنم. او اين سعي را سر فرحبخش هم كرد. او سعي مي كرد حمله يي كه ما سر موضوع ارزشيون مي كرديم و مشكلي كه براي سينما توليد كرده بودند، منحرف كند و بگويد حالافيلمفارسي و فرحبخش را بزن. من فاصله ام را حفظ كردم و بحث را ادامه دادم. صحبت من ادامه بحث فرحبخش نبود، او ساز خودش را مي زد و من ساز خودم را و گاه اين ساز ها روي هم مي افتاد. به جشنواره فيلم فجر رسيديم. قبل از جشنواره قرار شد بحث كنيم و ببينيم به چه ترتيب مي خواهيم نقد را سامان دهيم. من عادت به تلفن زدن به كسي ندارم. رسيديم به اينجا كه شب بايد برنامه روي آنتن مي رفت. هيچ خبري به من داده نشد. متوجه شدم آن تئوري و نظري كه مي خواست نقد را به اين حالت دربياورد حالابه مرحله عمل رسيده بود. علاوه بر آن اسم من از تيتراژ پاياني حذف شد. برنامه اول را بدون من رفتند. روز بعدش به من زنگ زد و من در ميهماني داوران بين المللي بودم كه گفت بيا امشب برنامه داريم. پرسيدم امشب چه خبر است و گفت بحث حضور بين المللي سينماي ايران است و خوراك تو است. پرسيدم با كي و گفت دوست جديدي كه به جاي آقاي اسفندياري آمده است. گفتم من نيستم و دليل را پرسيد و من گفتم يا من منتقد ثابت نقد هستم و گاهي هم مي آيم نظر عمومي مي دهم يا نيستم. اگر منتقد ثابت نيستم، من نيستم. گبرلو گفت اجازه بده در اين مورد صحبت كنيم كه من گفتم حرفم را زدم. تا يكي، دو روز قبل كه اعلام كرد فراستي ديگر منتقد ثابت برنامه نيست. روز جمعه با من از طرف شبكه تماس گرفتند كه امشب «هفت» است و من هم گفتم كرمان هستم و علاوه بر آن ديگر برنامه «هفت» نمي آيم. دليل را به آقاي شريعت چنين گفتم كه آخرين صحبت مجري جديد برنامه با من اين بود كه ما نقد نرم مي خواهيم و من هم اهل نقد نرم نيستم و اهل نقدم. اين غير از حرف هاي بد پشت سري بود كه مطرح كرده بود: از صحبت هايش در جلسات رسمي تا اس ام اس هايي كه اين طرف و آن طرف زده بود كه مشكل برنامه «ققنوس» اين است كه فراستي را آورديد.
    
    گبرلو چهره ناشناخته يي نيست. پيشينه و جبهه فكري او روشن است. وقتي شما در برنامه كسي همانند فريدون جيراني مي نشينيد، با كسي دور يك ميز نشسته ايد كه دانش و پيشينه نسبتا مشابهي در سينما داريد. اما وقتي كنار گبرلو مي نشينيد، اعتباري را به او و برنامه اش مي بخشيد. اين خرج كردن از خودتان بايد به واسطه دريافت امتيازي بيشتر از دوره همكاري تان با جيراني باشد كه عملاچنين نبود. اين نوع تصميم گيري از شما بعيد است. چرا اين حساب كتاب ها را نكرديد؟
    چه بايد بگويم. بگويم انتقادات وارد است. من اصولاآدمي نيستم كه خيلي حساب كتاب كنم و اين انتقاد هميشه به من وارد است. اصلاكاري به اينكه مجري جديد برنامه نظري همانند نظر من ندارد برايم مهم نيست، چون او اصلانظري درباره نقد ندارد. اينكه اين چقدر ربط به نقد دارد، ديديم كه نداشت و در قسمت هاي نقد، او نظري نمي داد. ورود من به دور دوم برنامه ساده لوحي بود. از آنجا كه وقتي وارد جرياني مي شوم، آن را سعي مي كنم به درستي ادامه دهم در اين مورد همچنين كردم. نقدهاي خودم را قبول دارم و معتقدم نقد و منتقد سوژه هستند. نقد را با كيف كشي و بده بستان قاطي نمي كنم. برخي چنين مي كنند و نتيجه آن را هم ديده ايم. اما انتقادي كه شما به من مي گوييد وارد است.

 

لینک پست اصلی

2 دیدگاه

۹۱/۱۲/۲

هومان سالکی
۹۳/۴/۱۲ - ۱۳:۳۲
00
پاسخ
از بابت نبودن آقای فراستی و جیرانی در هفت به شدت متاسفم. برنامه با وجود فراستی و مدیریت جیرانی یک برنامه کاملا سینمایی بود و به کلاس نقدی شبیه می شد. و به گمان حقیر حتی وجوه سیاسی بنامه هم از دل ارتباطاتی پدید می آمد که مربوط به خود سینما و رابطه نا گسستنی و بینا رشته ای سینما با سیاست و ... است.
درباره لحن اقای فراستی فقط می توان در خصوص جلسه نقد فیلم اقای کیمیایی ایراد گرفت. نه از این بابت که کیمیایی را نباید نقد کرد بلکه بعضی کلمات مثل استمنا را می شد نگفت و بجای آن مثلا گفت خود ارضایی . چرا که اولی به طور مشخص مسئله ای خاص را اشاره دارد و اما خود ارضایی می تواند گسترده تر باشد.
عیسی
۹۴/۱/۳۱ - ۰۱:۵۰
00
پاسخ
من قبل از برنامه هفت و نقدهای آقای فراستی کلا در زمینه فیلم و سینما و نقد بیگانه بودم، اما الان میبینم چقدر فکر روشنی در مورد فیلم ها پیدا کردم و دیگر گول شعار و ظاهر و بزرگنمایی و کوچک نمایی از روی غرض را نمیخورم، به شدت به فیلم های پرمحتوا علاقه مند و به راحتی از کنار فیلم های سخیف و سبک میگذرم و من این رو مدیون نقدهای آقای فراستی هستم.
All Rights Reserved by MassoudFarassati.com 2012

© Deyhim

info@massoudfarassati.com