وبسایت رسمی مسعود فراستی
استیصال ضدیادداشت های جشنواره ای

جالب است امسال، جالب‌تر از هر سال. دوستان فیلمساز درجا نزده‌اند؛ فرورفته‌اند. بی‌ارتباط با مخاطب بودن، پول دولتی ورفاه‌زدگی به اعلا درجه چنین می‌کند: طلبکارتر، بی‌هنرتر و بی‌سوادتر، پرمدعاترو...
استیصال را نمی‌شود پنهان کرد. هر چقدر در مصاحبه‌ها به جای منتقد و مردم از خودتان و فیلم‌تان ستایش کنید و جو راه بیندازید – و خود حال کنید - با تلنگری باد هوا می‌شود.
به این دوستان توصیه می‌کنم: حال که «شاهکار»‌تان  را از جیب مامی‌سازید و هر کاری که دلتان می‌خواهد می‌کنید و به مردم همه‌گونه توهینی روا می‌دارید: خیانت را به جای عشق، ضد اجتماع را به جای اجتماعی‌گرا، روشنفکربازی رابه جای مردمی بودن و پرت و پلا، دیوانه بازی و عصبیت و خشونت عنان گسیخته و بزهکاریرا به جامعه و مردم نسبت می‌دهید، کمی آرام باشید و ساکت و این همه لاطائل نگویید واز هنر نداشته‌تان خجالت بکشید و از مخاطب.
 

دوران عاشقی
فیلمی مثال‌زدنی است. فیلمی عقب‌مانده - عقب مانده‌تر از فیلم قبلی – 40 سالگی - گویا 50 سالگیدوستان بدجوری رقت‌انگیز است. این دوران عاشقی است یا «عاشقی نوبتی»؟ این قصه خیانت است یا عشق؟
فیلم با نمای اکستریم لانگ‌شات زنی شروع می‌شود و با همان پایانمی‌یابد. آه، چه هنری! خب، این یعنی چه؟ چشمان کیست؟  کیم نواک «سرگیجه»؟
 ازنمای «شاهکار»ی که دوربین از پشت پرده‌کرکره اتاق تصویری راه راه می‌گیرد؛ به چه باید رسید؟  به این می‌گویند فرم؟  با دوربین رودست‌های ابتدایی و احمقانه در اتاق و در آشپزخانه و در راهرو... شوخی نکنید.
دوربین رودست‌های دوستان، باید نابلدی،بازی نگرفتن، میزانسن نداشتن و استیصال را بپوشاند. اگر دوربین ثابت بود، این فیلمسازان مدرن‌نمای ما چه کار ی می‌توانستند بکنند؟ نمی‌رفتند دنبال کاری دیگر؟کاری آبرومندتر؟
 

ناهید
گناه دارد. فیلم اولی است. کمی هم فمینیست. خوبی‌اش فقط این است که کنار دریاست. چقدر مستاصل است این فیلم عاشقانه اجتماعی‌گرا!
 

شیفت شب  

آن هم فیلم اولی است (؟!). گناه دارد. دوربین روی دستش دیگر معرکه است. چقدر استیصال؟ مجبورید مگر فیلم بسازید. این همه کار در عالم هست، مثلا بازیگری. براستی چرا به یک شخصیت زن فیلم – که اتفاقا کارگردان هم هست – توهین می‌کنید. نمی‌کنید؟ این چه نقشی است به او داده‌اید؟ بگذریم. این هم قصه عشق است یااجتماعی‌گراست و رئالیست؟  
 

خداحافظی طولانی
از موتمن بعید است و از اصغرعبداللهی. این قصه عشق است؟ یا نظربازی روشنفکرانه؟ این چه عشق یک کارگر است که بعداز آنکه زن مریضش را در یک نما می‌کشد – به سبک عزیز میلیون دلاری، یا بیشتر عشق هانکه – مرتب او را در خانه فقیرانه می‌بیند و صبح‌اش مدام به زن جوان کارگری که درکنار دستش در حال کار است – واقعا اینها کار می‌کنند یا نظربازی و عشوه‌گری؟ - زوم می‌کند؟
 رئیس جان، خانه فقیرانه، کار در کارخانه  ریسندگی، بیابان و... نمی‌دهدفیلمی مردمی – کارگری؛ حتی اگر فیلمساز، مرفه نباشد و از طبقه متوسط باشد. مهم نگاه است که متاسفانه همچنان روشنفکرانه است و مستاصل.
 

رخ دیوانه
دیوانه‌بازی جوانانه نیمه اجتماعی‌گراست. حداقل در یک ربع اولش، سرپاست و سرگرم‌کننده؛ کمی هم آسیب‌شناسانه. پسرک کامپیوتربازش خوب است. مرگش اما هومن سیدی بازی است که به فیلم نمی‌خورد. خرده‌قصه‌هایش جملگی فیلمفارسی‌اند: قصه دختر و مادر آمریکایی‌اش، قصه دختر معتاد و مادر و تجاوز، قصه دخترک آخر و خانه پولداری‌اش. به جای  اینها بهتربود قصه جدی‌تر 2 پسر اول را می‌گفت که نمی‌گوید.  فیلم زیادی کشدار است و بازی‌های روایی‌اش لق‌اند و کسل‌کننده و گاهی از سر استیصال. فیلم جابه‌جا تلویزیونی می‌شود. خرده قصه‌ها، فیلم را از ریتم می‌اندازند. برای فیلمساز که سال‌هاست دست به دوربین نبرده، بدک نیست اما فقط همین.  

 

من دیگو مارادونا هستم
به نظرم بهترین فیلم توکلی است. فیلمی متوسط، غیر روشنفکرانه، کم ادا و سرگرم‌کننده با چند بازی خوب. سیدی، بهترین خودش است و گلاب آدینه و آقاخانی نیز. ابر، همچنان بداست. خل‌بازی‌ها، دعوا‌ها و تنش‌ها بد نیستند و قابل فهم‌اند و منطق دارند امافیلم بسیاری لحظات تله‌فیلم است. پایانش – در پرداخت و نه در قصه -  نه هپی‌اند که استیصال است.
 

ارغوان
فکر می‌کردم نتوانم بیشتر از چند دقیقه تحمل کنم – باتوجه به فیلم‌کلیپ‌ها و فرم بازی‌های قبلی‌شان – اما بالاخره این دو فیلمسازدغدغه‌دار فرم – دقیق‌تر: کادر فقط – جلو رفته‌اند و قصه می‌گویند؛ هر چند بسیار بالکنت و گاهی رادیویی. یک قصه ساده عشق که ملوث نیست. قصه دومی – احمدی کرامتی – اماباسمه‌ای است. قصه دخترک اهل موسیقی گفته نمی‌شود.  موسیقی کلاسیکش خوب است و کمی مساله فیلمساز. لهجه شیرازی به فیلم نمی‌خورد. کلوزآپ‌ها زیاد است و خارج از حس فیلم. حرکت‌های راست به چپ و چپ به راست دوربین آزاردهنده است. فیلم کمی طولانی است و از ریتم می‌افتد. 
 

اعترافات ذهن خطرناک من
واقعا ذهن مریض و بزهکاری داردفیلم؛ و کلاهبردار.
ادای مبتذل نولان و تارانتینو در فیلمی سیاه و سفید، خود به خود فضای خشن موادی نمی‌سازد. توهم شاید.
فقط با یک ذهن شبه خطرناک افیونی می‌شود چنین لاطائلی ساخت و با همان ذهن، فیلم را تحمل کرد و تهوع نگرفت.

روزنامه وطن امروز – 19 بهمن 1393

24 دیدگاه

۹۳/۱۱/۱۹

م.د
۹۳/۱۱/۱۹ - ۱۴:۵۴
09
پاسخ
سلام و عرض ادب.مثل هميشه عالي بود استاد.
فریدوئن
۹۳/۱۱/۱۹ - ۱۵:۱۶
010
پاسخ
عالی بود
منصور
۹۳/۱۱/۱۹ - ۱۵:۴۱
013
پاسخ
من کاری به لحن شدیدش ندارم. کاری هم به اینکه بسیاری از اوقات به جای نقد فیلم به نقد کارگردان می پردازه ندارم. ولی حقیقتا اگر آقای فراستی نبود، فیلمسازان از دماغ فیل افتاده بی هنر جلف برای خودشان می بریدند و می دوختند و "خود حال" می کردند.
علیرضا درویش
۹۳/۱۱/۱۹ - ۱۵:۴۴
012
پاسخ
خیلی از فیلم های جشنواره امسال آشغال اند ـ درست مثل پارسال ـ.
امید
۹۳/۱۱/۱۹ - ۲۰:۲۸
011
پاسخ
کاش میشد از نزدیک دیدت
م
۹۳/۱۱/۱۹ - ۲۱:۵۶
05
پاسخ
عالی بود
رسول
۹۳/۱۱/۲۰ - ۰۴:۵۷
06
پاسخ
سلام نقد های خوبی بود رییس منصفانه تر بودی از همیشه
دینار
۹۳/۱۱/۲۰ - ۰۹:۴۷
37
پاسخ
فیلم رخ دیوانه که از اساس اشکال داره من موندم وقتی راوی آخر فیلم می میره پس کی فیلم رو روایت میکنه!؟
م.ق
۹۳/۱۱/۲۰ - ۱۰:۱۹
05
پاسخ
مثل همیشه حرف دل سینما دوستانو زدید
مجید باقری
۹۳/۱۱/۲۰ - ۱۰:۳۱
012
پاسخ
سلام
چقدر خوبه که شما هستید، ای کاش میشد دوباره شما رو با اختیار تام توی تلویزیون دید، چقدر حیفه که نیستید.
با خودم فکر میکنم که نکنه شما هم مثل شهید سید مرتضی آوینی بی سر و صدا از این دنیا برید...
سال های گذشته، به برکت برنامه ی ققنوس، چند شبی شما رو زیارت میکردیم و صدایی حق علیه صدای باطل این همه فیلم نفتی میشنیدیم، که اون هم پرید...، حیف...
ای کاش رسانه ی تلویزیون رو به بقیه ی رسانه ها ترجیح میدادید، بدبدختی اینجاست که صدا و سیما هم از جیب مردم میخوره و با تمام ادعای ملی گراییش، چیزی از مردم و ملت نمیشه توش دید، جز انتخابات و راهپیمایی ها!
جناب استاد فراستی وجود شما، و تمام علم و دانش و سواد و شجاعت شما مال خودتون نیست، ما مردم هم هست، چرا به رسانه های چاپی اکتفا میکنید؟
من زیاد اهل فیلم دیدن نیستم، ولی از شروع برنامه ی هفت و حضور مبارک شما توی اون برنامه، نگاهم به فیلم و تمام داستان های مربوط به فیلم تغییر کرد و این تغییر نگاه، توی ابعاد دیگه ی زندگیم هم به وجود اومد و فقط همین رو بگم که آدمای حرفه ای مثل شما رو خیلی دوست دارم و خودم هم همیشه دوست داشته و دارم که حرفه ای کار کنم، حتی توی دم کردن و ریختن یه استکان چای.
خدا حفظتون کنه، انشاالله.
محمد حاتمی
۹۳/۱۱/۲۶ - ۰۱:۳۲
02

چقدر از خوندن نوشتت لذت بردم دوست من خیلی صمیمی بود

نازنین
۹۳/۱۱/۲۱ - ۰۲:۳۸
01
پاسخ
ممنوم میشم اگر نظرتون رو در مورد چهارشنبه19 اردیبهشت هم بفرماید
سید محمد حسن اسماعیل نژاد
۹۳/۱۱/۲۱ - ۱۵:۲۰
02
پاسخ
کارت درسته استاد .
پويان
۹۳/۱۱/۲۲ - ۱۸:۵۰
02
پاسخ
استاد فرمايشات شما كاملا بجا و درست و حرف دل مردم است.
امین
۹۳/۱۱/۲۳ - ۱۴:۵۳
50
پاسخ
چقدر خوبه که شما هستید تا جوانان ما از زبان شما به دیگران فحش دهند و آنان را به تمسخر گیرند! این جوری خالی می شوند...!چون توان نقد را ندارند! اما یادداشت های استاد مثل همیشه ادعای بی دلیل
دیوی جونز
۹۳/۱۲/۲ - ۱۴:۳۵
01
پاسخ
متوجه شدم نقد هاتون رو باید چندبار خواند.واقعا از نظر نوشتن کارتون عالی است.
خیلی وقت بود یک نوشته ی خوب نخوانده بودم.دوست دارم فیلم بسازم استاد.
اگر تو دانشگاه رشته اش بود می خواندم.راستش شیمی زیاد ربطی نداره.
هر وقت به این علاقه ام نگاه می کنم فکر می کنم اگر یه مدت بگذرد دیگه دوسش ندارم
راستش منتظر اون موقعم که دیگه دوسش نداشته باشم چون به نظرم فیلم ساختنم غیر ممکن میاد.
چون اول امکانات است بعد من.اکثرا.دوست دارم باز بنویسید.ممنون که می نویسید.زنده باشید.
رویا از قم
۹۳/۱۲/۳ - ۱۷:۳۴
10
پاسخ
ای بابا سلام علیک یاایها الاستاذنا بسنا (یعنی بسه دیگه)و اهلنا الضر(یعنی ایرانی ها اهل ضرر سینمایی اند نه سینما).چون بی تعقل اند و بی شخصیت(واقعا و به اتم معنی آن) و چون اهل شوخی اند و هم البته اهل شوخ چشمی(همون گستاخی در برار ملتشان).والله بالالله،این قدر که مثلا سینماگران اینجایی ، به مخاطب و ایران عزیزمان ، بی توجه و از مسائلش غافل اند ، آمریکایی ها با همه ی ادعای آزادی ، غلط کرده باشند که بخواهند اینگونه راحت خیال و هرهری و در یک کلام (کهیردهنده)باشند.
سامورایی
۹۳/۱۲/۲۵ - ۲۰:۱۸
00
پاسخ
من خیلی باهات حال میکنم رئیس (که یادمه گفتی از جلال ال احمد گرفتیش)بعد تو دیگه هفت صفایی نداره به مولا اصلا بعضی ادنما حرف که میزنن ادم حال میکنه مث شما
خیلی مخلصیم
سعید ناجی پور
۹۴/۱/۴ - ۱۲:۵۴
00
پاسخ
با سلام
استاد برای من خیلی عجیبه شما از فیلم رخ دیوانه اینهمه ایراده کاملا صحیح گرفتید بعد شما با اینهمه سختگیری در نقد چطور بهش نیم ستاره دادید ؟!
فیلمی که بنظره بنده از نظر هنری و جشنواره ای هیچ حرفی برای گفتن نداشت و بقول شما بیشتر شبیه فیلم تلویزیونی بود با اجراهای ضعیف !
یعنی نیم ستاره فقط برای یک ربع اول فیلم و پسرک کامپیوتر بازش ؟!
علیرضا درویش
۹۴/۴/۸ - ۱۹:۲۴
00

سلام؛ استاد گفتن که فیلم توهین آمیزی نیست این هم یک دلیلش بود.

علی صادقی
۹۴/۲/۵ - ۰۳:۳۸
00
پاسخ
سینما فوتبال و قمار نیست که تنها نتیجه مهم باشد. سینما به تصویر کشیدن تجربه زیستی دیگری است. من می خواهم بدانم چطور می شود از نگاه دیگری زیست کنم. وگرنه غیر از این باشد چه اهمیتی دارد؟! اصلا من چرا باید فیلم ببینم؟! وقتی می شود قانع شد به لذت چیزهای دیگر. من سینما نیاز دارم چون می خواهم راستین ترین و واقع بینانه ترین ها را تجربه کنم . اگر راست بگوید به واقعیت نزدیک می شوم و آهسته آهسته به خالق نزدیک می شوم و به حقیقت. ما مگر چیزی جز این می خواهیم؟! رخ دیوانه و امثال این فیلم ها نصف فیلم ما را فریب می دهند چون می خواهند مخاطب را پای فیلم نگه دارند به قیمت از دست دادن فرصت زیست شخصیت های فیلم. حتی اجازه نمی دهد شخصیتی ساخته شود چون کارگردان می خواهد پازل اش را کامل کند. به فرض پازل را هم کامل کردی و تماشگران را دهان باز گذاشتی. نهایتا لحظاتی برایت کف میزنند اما چیزی در دل مخاطبانت نکاشته ای. زندگی آنقدر ابدی نیست که بخاطر پازل ناقص ات برایت خوشحال شوم. افسوس از این زمان ها که پای چنین فیلم هایی می گذرند.
سینا
۹۴/۶/۱۶ - ۰۳:۱۷
10
پاسخ
من این نتیجه رو گرفتم که ذهنم مریض و افیونیه!
حمید
۹۴/۹/۹ - ۱۴:۰۴
00
پاسخ
عالبی بود ....
سپیدار
۹۴/۱۱/۲۰ - ۱۱:۲۷
00
پاسخ
سلام استاد من نمیدونم دیگ از دست این ادمای احمق دورو برم چکار کنم؟؟ اومدم بنویسم بلکه خالی بشم.
من از بین این فیلم ها فقط دوتاشو دیدم اولی اعترافات و دومی فیلم مسخره ی دوران عاشقی . خیلیا گفتن برو ببین عالیه منم اولین فیلم به اصطلاح جایزه ی فیلمنامه ی فجر گرفته رو نشستم دیدم.

دوران عاشقی:
به نظر من وقتی یک فیلم بد ه اصلا بحث کردن راجبش یکار خطاییه چ برسه این که فرمش هم حرفی برای گفتن نداره. دوسه ساعت راجب این دوران عاشقی بحث کردند در اخر پاشدم و گفتم این فیلم ارزش این همه بحث رو داشت؟ به من گفتن تو 17 سالته حرف نزن.

فیلم یک فیلم سراسر دروغگویی و یک مشت ادم دروغگو یا بقولی دیالوگ خوان. از ابتدای فیلم یک پستی و پلشتی مبتذلی در ان موج میزند که حال من را عجیب بد میکند.. یک پدر شعاری یک مشت ادم ناکار امد یک فیلم برداری افتضاح و...

مثل این که اثایان فیلمنامه نویس و فیلم ساز یکی از ساده ترین اصول داستان کوتاه ینی این که جمله که میگه (هرچیز واقعی که باور پذیر نیست) رو فراموش کردن . کارگردانی که وکلا را نمیشناسد داستان نویسی که وحدت تاثیر پو را نمیداند . تحلیل روانشناسی و روان شناختی از مسائل جامعه ندارد چارتا ادم را دورهم جمع کرده که یک فیلم بسازد .

ابتذال این فیلم بقدری زیاد است که حتی فکر میکنم بهترست راجبش حرفی نزنند...

جوان 17 ساله ای که از جلسه ی نقد این فیلم ترد شد...
All Rights Reserved by MassoudFarassati.com 2012

© Deyhim

info@massoudfarassati.com