وبسایت رسمی مسعود فراستی
عليه سينمای سفارشي
سينماي ما بعد از انقلاب، سينماي دولتي و سفارشي‌ در وضعيت معوق. ادعاي اين سينما و تئورسين‌هاي دولتيش‌ ـ ابتذال‌زدايي و ارزشي‌سازي ـ. از در راندن فيلمفارسي و فيلم‌انتلكت قبل از انقلابي بود كه پس از مدتي با شكست سينماي عرفاني و قهر مخاطب با سينما، به از پنجره وارد شدن ـ يا وارد كردن ـ هر دو جريان انجاميد، به‌خصوص فيلمفارسي.

«دستاورد» مديريت سينمايي كشور اما، ايجاد و راه‌اندازي تنها يك جريان سينمايي بود تا به امروز: سينماي جشنواره‌اي، سينماي گلخانه‌اي كه پس از كسب جوايز بسيار جهاني ـ معتبر و نامعتبر ـ فقط به پز ديپلماتيك شبه‌هنري بدل شد؛ با دروني تهي، سياه يا خنثي، اگزوتيك و روشنفكرزدة بي‌مخاطب و كاسه گدايي در دست.

هدف و رسالت اين سينما تنها گرفتن جايزه بود به هر قيمت. جالب است كه دوستان فيلمساز اين جريان با پول دولتي ـ و بي‌نظارت آن ـ به زندگي انگلي خود ادامه دادند و هم طلبكار دولت شدند و هم مخاطب داخلي. اين جريان بيش‌ترين آسيب را به سينماي ما رساند، كه خوشبختانه مدت‌ها است ديگر رونقي ندارد و كار نمي‌كند.

اما نسخة داخلي مسئولان به سمت سفارشي‌سازي فيلم‌هاي «ارزشي» ـ ديني ـ «فاخر» و «معناگرا» رفت با هزينه‌هاي نجومي و از سوي ديگر، رها كردن اكران و باز گذاشتن دست شارلاتان و چارچنگولي‌سازان گيشه‌پرست.

اگر بين هنرمند ـ يا دقيق‌تر اهل هنر ـ با حكومت انس و الفتي در كار باشد، با سفارش و هدايت و نظارت و حمايت ـ و سوبسيد ـ به ضدش بدل مي‌شود؛ و به بي‌حرمتي هر دو منجر. قطعاً آن‌كه در اين بي‌حرمتي پيشقدم مي‌شود، دولت است و آن‌كه بي‌حرمتي را مي‌پذيرد، «هنرمند» است، كه هم هنر را از دست مي‌دهد و هم مخاطب را و هم «خود» را. سينماگري كه قصدش ياري به هر حكومتي است، اول بايد كه مستقل باشد و انتخابگر. سينماگري كه از قِبل دولت به جايي مي‌رسد و به نوايي، با كم‌ترين مقاومتي نسبت به سفارشگر، با بي‌توجهي مادي و معنوي مواجه مي‌شود، پس به‌ناچار به مخالفت برمي‌خيزد و براي فروش فيلم حمايت‌نشده‌اش دست به هر ترفندي مي‌زند تا زنده بماند. و حكومتي كه متوجه نشود تبليغش توسط اهالي هنر، فقط با رها كردن و به حال خود گذاشتن «هنرمند» امكان‌پذير است، محكوم به از دست دادن هنر، حتي تبليغات است و «هنرمند».

گرايش داشتن حتماً با پذيرش همگام نيست. دروغ و ريا در انديشه جاي ندارد، بلكه از اعماق نيازهاي حقير آدمي برمي‌آيد. سينماي دولتي سفارشي نه با پذيرش، گرايش و نه با انديشه سروكار دارد، بلكه با همين نيازهاي ناچيز فيلمسازان مواجه است. گرايش «ارزشي» و سفارشي، فيلمساز را وامي‌دارد تا ابد از كمك سازمان‌ها و نهادهاي دولتي همچون صغيري محتاج تغذيه كند.

اين همه هزينة ميلياردي براي يكي، دو فيلم ظاهراً ارزشي يا حتي ارزشي، با فروش ناچيز گاهي ديگر مضحك مي‌شود؛ يكي دو ميليون تومان فروش در مقابل يكي دو ميليارد هزينه! بيش از ده ميليارد هزينه براي يك فيلم تاريخي «ارزشي» كه قطعاً يك‌دهم آن را هم نمي‌فروشد و هزينه‌هاي سنگيني دولتي براي فيلم‌هايي كه هرگز اكران نمي‌شوند.

اين همه گردش پول در فيلم‌هايي كه با سرمايه‌هاي كلان و وام‌هاي دولتي ساخته مي‌شود، قادر نيستند حتي هزينه‌هاي تبليغ خود را برگشت دهند. اين فيلم‌ها سود و هزينه را چگونه تراز مي‌كنند؟ گويي اصلاً سازوكار برعكس شده، سود در اكران نيست؛ در توليد است. هيچ كجاي دنيا و هيچ سينمايي چنين نيست. مسئولان سينمايي بهتر است سوبسيد را از توليد برداشته، به اکران سوق دهند.

فيلمسازان اغلب تهيه‌كننده شده‌اند و با پول دولتي، بساز و بفروشي و ساختمان‌سازي و مجتمع‌سازي مي‌كنند و در كنارش احياناً فيلمسازي.

سينماي دولتي ما ـ و مديرانش ـ به جاي مديريت سينما و ايجاد زيرساخت‌ها و حركت به سوي صنعتي كردن و زمينه‌سازي براي شكل‌گيري سينماي ملي، جشنواره‌بازي مي‌كنند ـ جشنواره‌هاي فرنگي و جشنواره‌هاي رنگارنگ داخلي ـ و قيم‌منشانه به تئوري‌پردازي پرداخته و با عرفان‌زدگي و معناگرايي، به برخي فيلمسازان خودي باج مي‌دهند و خوارج‌پروري مي‌كنند، اما خوارجي بي‌اعتقاد و بي‌هنر، و بي‌مخاطب.

اين‌ها همه، يعني از كار افتادن سيستم هوشمند ارگانيسم.

سينماي بي‌مسئله، بي‌روايت، بي‌هويت و فاقد ساختار حاصل سينماي دولتي است، سينماي رام و اهلي. سينماي جعلي.

سينما، ديالوگ است نه مونولوگ؛ ديالوگي بين فيلمساز و مخاطب. حائل بين آن‌ها ـ دولت‌ها ـ با هر نيتي، مانع سازوكار است، و حتي نقض غرض. فيلمساز تا وقتي نتواند مستقيم با مخاطبش تعامل كند، هرگز نه پالايش مي‌شود و رشد مي‌كند، نه مؤثر مي‌افتد، تا مخاطب او را بپذيرد و حرفش را. پس حرفش هر چقدر ارزشي باشد و متعالي، و حتي مورد پذيرش مخاطب، در هوا مي‌ماند و به فعل نمي‌رسد.

سينما، اول بايد سينما باشد نه ظرف، نه ابزار. فيلم بايد ابتدا خوب باشد و جذاب، و بفروشد و دخل و خرج كند. پس از آن‌كه فيلم خوب بود ـ و سرگرم كرد ـ مي‌تواند «ارزشي» هم باشد و مؤثر.

سينما بايد نياز باشد و مسئله، نياز فيلمساز؛ تا نياز شود، نياز مخاطب.
خبر، 16 اردیبهشت 1388

2 دیدگاه

۹۱/۱۱/۱۱

حاجيان
۹۲/۴/۴ - ۱۴:۴۳
00
پاسخ
و همچنان اين قصه ادامه دارد.
Fayazi
۹۴/۳/۷ - ۱۶:۴۱
00
پاسخ
استاد همیشه از نوشته هایتان لذت می بریم.
ممنون متشکر
All Rights Reserved by MassoudFarassati.com 2012

© Deyhim

info@massoudfarassati.com