وبسایت رسمی مسعود فراستی
ماکتِ خام نقدی بر ماهی و گربه (شهرام مکری - 1393)

ماهی و گربه، فیلم بدی است و حوصله سر بر؛ و فیلمساز و مخاطب خاص فریب.

فیلم، ادعای ترسناک بودن و ژانر وحشت دارد، اما ناتوان از ترساندن است. و بیشتر متمایل به ملودرام. فیلم، عقیم است. هم در وحشت هم در ملودرام؛ و هم در کولاژ.

مشکل اصلی گربه و ماهی همان چیزی است که بابتش پز می دهد، نان می خورد و جایزه می گیرد. و با نقد های ستایش آمیز مثلاً فرمیک، از خود بی خود می شود و کرخت: تکنیک فیلم- برداشت بلند- که فیلمساز و منتقد شیفته به غلط فرم می انگارندش.

فیلم، یکصد و چهل دقیقه تمرین پلان سکانس می کند. تجربه ای هرچند خوب و دشوار، اما نه برای فیلم بلند داستانی. نتیجه اینکه فیلمی در کار نیست. حداکثر با تجربه ای تکنیکال مواجه ایم که سخت کسالت بار است؛ با آدم هایی وراج که نه شخصیت اند نه تیپ. بیشتر ماکت اند. ماکت هایی مقوایی، بی حس و بی جان، سر گردان- و حیران- در جنگل و دور و بر دریاچه در حال قدم زدن که از پس زمینه به پیش زمینه می آیند، دیالوگی می گویند و از کادر خارج می شوند. دوربین، یک یا چند نفر از آنها را می گیرد، کمی دنبال می کند تا لحظه ای که آدم های دیگر وارد قاب شوند. دوربین، قبلی ها را رها می کند و به آدم جدید ها می چسبد و آنها را دنبال می کند و تا ته فیلم به همین سیاق ادامه می دهد. حداکثر، راکورد حفظ می کند. اما آدم هایی که فیلمبرداری می شوند فقط درون این فیلم وجود دارند. در بیرون وجود خارجی ندارند و ما به ازایی. به هیچ وجه نمی شود با آنها همدردی کرد. آدم هایی بی قصه- و بی غصه-، غیر واقعی، بی ریشه و کولاژی که به زور دیالوگهای ادبی- رادیویی سعی در یافتن خورده پیرنگی بی ربط دارند و ادای "deja vu" در می آورند. اگر آنها این لحظه را هم دیده باشند، چه اهمیتی دارد؟ آدم هایی که عمده ی دیالوگ هایشان از فیلم های فرنگی- بیشتر پست مدرن- آمده و غیر قابل شناسایی رها شده اند. انگار از کرات دیگر به اینجا- کجا؟- پرتاب شده اند. آدم هایی که روابط شان فقط در سطح دیالوگ هاست. لا اقل در این مدیوم- سینما- نه دیده می شوند، نه حس می شوند و نه فهمیده. گویی به این مدیوم، اشتباهی آمده اند. و مدیوم شان عوضی است؛ ادبی- داستان کوتاه- است نه سینما. همه ی آنها نه در "تعلیقی دائمی"- به زعم فیلمساز و طرفداران- که در یک بلا تکلیفی ابدی به سر می برند.

به راستی اگر چند خط نوشته ی خبری روزنامه ی اول فیلم را حذف کنیم، از فیلم- و از روایت- چه می ماند؟ باقی، تک پلانی است که چی را روایت می کند؟ نکند خود، اصل است و باقی- آدم ها و محیط- بازی؟ یک بازی دور همی یا پیک نیکی در جنگل و دریاچه. ترسناکی اش کجاست، جز در چند دیالوگ آخر فیلم؟ دو سوم اول فیلم حاشیه ای است برای یک سوم آخر که غافلگیری سطحی در سطح دیالوگ هاست نه در میزانسن و تعلیق. تنها چیزی که یادمان می ماند و کلافه مان می کند، راه رفتن بی هدف آدم های حیرانی است که بی خودی- بی منطق- به سر بالایی های جنگل می روند یا در کنار دریاچه قدم می زنند که دوربین بهشان برسد و دیگر هیچ. این "زمان بندی" جای تحسین دارد!

مهارت فنی در گرفتن تک برداشت بلند در خدمت چه هدفی است؟ خود، هدف است نه وسیله ای برای بیان؟

فیلمی که چیزی ندارد تا بیان کند، بحث مهم چگونه بیان کردن برایش اضافی نیست؟ قتل های ادعایی و لحظات ترسناک چگونه اتفاق افتاده اند؟ آیا اصلاً اتفاق افتاده اند؟ وقتی چیزی را اصلاً نمی بینیم و فقط در دیالوگی می شنویم، چگونگی آن دیگر چگونه مطرح می شود؟

برداشت بلند فیلم هم از اثر بر نمی خیزد و اقتضای آن نیست؛ اوریژینال هم نیست. از علاقه ی فیلمساز می آید به بحث رئالیزم آندره بازن و نقاشی- گرافیک مدرن اشر. به بحث اشر و نظر فیلمساز درباره اش دیرتر خواهم رسید.

و اما بحث بازن درباره رئالیزم و جایگاه آن و اهمیت برداشت بلند و عمق میدان، بحث درستی نبوده و نیست. الزاماً هر برداشت بلند و عمق میدانی به دلیل فرمی، خود به خود به رئالیزم نزدیک نمی شود. ثانیاً فیلم- و فیلمساز ما- دغدغه ی واقعیت ندارد، برعکس سعی می کند هر چه بیشتر از آن و فضای واقعی دور شود. "شکل کاملاً رئالیستی با موضوعی که اینطور نیست" یعنی چه؟ یعنی رئالیستی نیست؟ این تضاد شکل و موضوع بالاخره به نفع کدامیک حل می شود؛ شکل یا موضوع؟ این تضاد در فیلم به نفع تجربه ی تکنیکی حل می شود و آن، اصل است و همه چیز.

تجربه ی فنی و حتی مهارت فنی چیز خوبی است اما نه همه چیز. سرسپردگی به تکنیک، حداکثر تکنیسین می سازد و فن سالار. اصل گرفتن فن و اصالت بخشیدن به آن، فن زدگی می آورد و بس. فن- تکنیک- در خدمت بیان اگر باشد، فن هنری می شود.

در آغاز، ایده ای، مسأله ای، حسی باید باشد و نیازی مبرم به بیانش، تا تکنیک به خدمت آید و با زیستن موضوع به فرم برسد تا حس درست القا شود. تکنیک مقدمه ی فرم است. بدون تکنیک به فرم نمی رسیم. و مهمتر از آن، بدون زندگی و زیستن در جهان واقع، و زیستن موضوع مورد نظر نیز به فرم دست نمی یابیم. برای گذار از جهان واقع به جهان خیال باید ابتدا در جهان واقع زیست کنیم و با آن مماس باشیم تا بتوانیم از آن بگذریم و به هنر برسیم. نوع نسبت برقرار کردن ما با واقعیت است که نسبت ما را با خیال تعیین می کند. اگر از اولی بگریزیم و به فیلم ها پناه ببریم و در خیابان و تاکسی فیلم ببینیم، به "تخیل بی مرز" که هیچ، به خیال راهی نداریم؛ به هذیان و اغتشاش شاید- و به day dream های ارادی، هذیانی و کولاژی-. برای رفتن به دنیای خیال، باید واقعیت را تاب آورد که سخت، سخت است. منفصل شدن از واقعیت و جایگزینی اش با فیلم ها و اسیر این کلام ناقص داستایوسکی شدن که: "اگر هنر نبود، واقعیت ما را خفه می کرد"، کژراهه است. کلام دیگر داستایوسکی کامل کننده است و راه گشا: "هیچ هنرمندی، تاب واقعیت را ندارد." وقتی تاب واقعیت را نداریم، خیال متصلی در کار نیست؛ خیال منفصل از واقعیت، شاید.

هنر، اگر واقعیت دیگر است، از واقعیت حرکت می کند- و از زندگی-. دو وجه هنر، واقعیت است و خیال؛ نه واقعیت صرف نه خیال بی ربط با واقعیت. واقعیت را باید خیالین کرد و خیال را واقعی نمود.

هنر، نیاز است. نیاز مبرم هنرمند به بیان خویش و دغدغه هایش. این نیاز به بیان است که تکنیک را تعیین می کند و تعین می دهد؛ میزانش را، تناسبش را و قالبش را. تکنیک نیست که مسأله را تعیین می کند و نیاز را؛ زندگی است. بدون این نیاز درونی که از زندگی بر می خیزد و این شور زندگی، هیچ حسی از کار در نمی آید. و بدون حس، هیچ فیلمی سینما نمی شود. سینما به معنای رسانه و به معنای هنر. سینما به معنای خلق، به معنای ابداع.

تکنیک وقتی به فرم گذار می کند که اساساً این نیاز قوام یافته و زیسته شده باشد. فرم هم امری متعین است نه بی حد و رسم. هر پدیده ی معینی، فرم معین خود را می طلبد تا پدیده شود. فرم کلی وجود خارجی ندارد. فرم، هم با پدیده به وجود می آید و هم با مدیوم پدیده. پدیده- و فرم- خارج از مدیوم حادث نمی شود. اندازه حرف و نیاز و حد آن است که حد و رسم فرم را تعیین می کند. این جمله ی فیلمساز عشق فیلم ما که به جای زندگی کردن، فیلم دیده، درباره فرم به کل غلط است و پرت و پلا. دقت کنید: "فرم کار های او [اشر] شبیه یک ماکت خام است که هر ایده ای را می توان روی آن سوار کرد." غافل از آنکه اشر، به درستی معتقد بود که: "این کار صرفاً در نقاشی قابل اجراست." اما فیلمساز فرمالیست نمای ما می خواهد مابه ازای سینمایی برای نقاشی های او بیابد. حاصلش می شود ماهی و گربه که نه سینما است نه نقاشی.

با این درک از فرم چگونه می شود خود را "فرمالیست" نامید- که فرمالیست بودن هم فضیلتی نیست-. و "از فرم به مضمون رسیدن"؟ بگذریم که فیلمساز و طرفداران ایرانی و فرنگی اش هم فرق موضوع، مضمون و محتوا را نمی دانند. و محتوا را تا حد موضوع و مضمون تنزل می دهند. این فرم است که موضوع و مضمون آن را به محتوا بدل کرده، ارتقا می دهد. فرم بدون محتوا، فرم نیست؛ ماقبل فرم است. فرم رسوب محتوا است. و محتوا، کارکرد فرمال مضمون، مایه و سوژه است. محتوا، در فرم است. محتوا، فرم است. و فرم، محتوا.

گویا این دوستان- فیلمساز و منتقدان ستایشگر- معتقدند با تکنیک بازی- به جای بادبادک بازی- می شود به هنر رسید و به هنرمند. به هر چیز به حس و بی جان و بی فرمی که هرچقدر تکنیک زده باشد، نمی گویند هنر؛ و به هر تکنیسینی- که هنوز اول کار است- نیز هنرمند. هنرمند را زمان و مخاطب در زمان تعیین می کند نه اراده ی شخصی و تعارفات اهل هنر در لحظه.

هنر، موجودی زنده است و خودبسنده و حتی خودآیین؛ و بی نیاز به میانجی و واسطه.

هنر مدرن نیز چنین است. نباید سعی- و قصد- کرد که مدرن بود. یا مدرن هستیم یا نیستیم. نباید ترسید که مدرن نبود. مطالبه ی مدرنیت ارزش جدلی دارد و بس. باید جهان خود را برپا کرد- اگر جهانی باشد-. و در عین حال با سینما نسبت درست و شخصی برقرار کرد. نسبت با زندگی و درگیری شخصی.

ترتیب زمانی را رعایت نکردن و به هم ریختن آن، مدرن شدن نیست. با حفظ و رعایت گاه شناسی هم می توان جلو رفت و مدرن تر شد. مدرن بودن یا نبودن، مسأله این نیست؛ نسبت برقرار کردن با خود و با جهان، و با مدیوم، مسأله این است.

سینما مدیوم است. وسیله ی بیان است. سینما، نشان دادن و باوراندن آدم های فیلم است به مخاطب؛ آشنا کردن ما با آنهاست. الهام از سینما- به جای زندگی- ابداً هنر نیست.

با گل آلود کردن آب نمی شود ماهی گرفت. نه تماشاگر ماهی است، نه فیلمساز گربه.

41 دیدگاه

۹۳/۹/۱۰

هادی
۹۳/۹/۱۰ - ۲۱:۲۴
615
پاسخ
ممنون .عالی بود.وقتی فیلمو دیدم خیلی افسوس خوردم،نه به خاطر وقتم که تلف شد بلکه به خاطر این همه تعریف و تمجید از این فیلم.
سورج دهقان فردوس
۹۳/۹/۱۱ - ۰۲:۳۷
87
پاسخ
مثل همیشه کاملا درست و دقیق.
درس گرفتم.
اصولا ارکانِ هنر را دو جریانِ عمق و هارمونی شکل می دهند، یعنی تمامِ عناصرِ سازندۀ یک اثر باید در درجۀ اول به تنهایی و مستقل دارای سر و شکل،درون مایه و ریشه یابی باشند و در درجۀ دوم باید کنارِهم، همشکل و همجنس نمود پیدا کنند تا مکملِ هم شده و باعث شوند مفهومِ اثر هرچه سریع و صریح به مخاطب انتقال پیدا کند که این تعریف، هویت و شناسنامۀ هنر است چون هنر معنایی جز آفرینش و زبانی جز احساس به هدایتِ شعورِ طبیعی ندارد! تعریفی که در موردِ هستی و حیات هم مصداق است؛ البته که تعریف ورایِ ضوابطِ از پیش تعیین شده توسطِ ذهنِ بشر است چون ظرفی است برای اجرای مهارتها اما ضابطه، تنها یک فرمولِ خالی است برایِ تکرارِ رعایت ِ ایدئولوژی، هرچند که منطقی باشد چون تبدیل به حکم شده نه فرهنگی برای معرفی !
طبقِ عرائضِ نقل شده متأسفانه این فیلم از تعریفِ هنر خارج است و نقدی که استاد فرمودند -چه بسا غنی تر- در باطنِ امر، تصدیقِ متنِ بنده را در پِی دارد؛ بغیر از فیلمنوشتِ صحیح بعنوانِ یکی از عناصرِ سازندۀ اثر، جایِ خالیِ کات هم در ساختار حس میشود با حرکتهایِ بی معیارِ دوربین با وجودِ نبستنِ قابهایِ خوب برای تأثیر گذاریِ مضاعفِ مضمون بوسیلۀ تصویر و عدم شخصیت پردازی، هرچند که محتوایی علنا وجود ندارد تا فرم از آن تبعیت کند که طبقِ فرمایشِ استاد به یک معنا برسند و تنها چیزی که دغدغۀ کارگردان است، ساختِ یک پلان سکانسِ دو ساعته برای ثبتِ رکورد در کتابِ گینس است !
بهر حال تنها حُسنِ این فیلم در جسارتِ سازندۀ آن است که چنین ساختاری بعنوانِ یک ایده در ذهنش نقش بسته که بهیچ عنوان برای هنر و سینما کافی نیست،با آرزوی موفقیت و فیلمسازیِ جدی تر برایِ این هنرمند.
عذرِ تقصیر بابتِ درازایِ دلنوشتۀ اینجانب.
عليرضا عبداللهي
۹۳/۹/۱۷ - ۰۸:۵۰
119
پاسخ
اقاي فراستي من نمي دونم شما زكات چ كاري رو داري ميدي كه وقتي هم نقد مي كني كلاس آموزشي داري انگار ...
بايد قدر دونست و استفاده كرد از علم اين دوستان، اقاي مكري اگر هم اين نقد رو دوست نداشت(!) بهتره از قسمتي كه علم سينما را آموزش ميده استفاده كنن.
البته خوشحالم كه بعضي فيلمها رو در دسته هنر-تجربه نگه داشتن و نذاشتن به جريان سينما برن ، البته بعضي هم بايد هر زودتر به جريان اصليً برن. بعنوان يك مخاطب بگم :كار مكري شبيه كاخي شيك و مدرنه كه فقط به مخاطب پز ميده و مخاطبش جاي تو اون نداره. البته من ، به مانند اقاي فراستي اطلاعي از داخل اينً كاخ نداشتم و حتي راهي به اون كاخ، ولي ميدونستم كه زجري كه تو سالن مي كشيدم به خاطر محتوا بود نه فرم.
رضا
۹۳/۹/۱۷ - ۱۰:۱۶
814
پاسخ
من در جلسه نقد این فیلم با حضور فیلمساز در رشت حضور داشتم منتقد محترم بعد نمایش فیلم ماهی و گربه رو با فیلم طناب هیچکاک مقایسه میکرد و میگفت که اگه هیچکاک الان زنده بود این فیلمساز رو تحسین میکرد چون خودش میخواست طناب رو در یک سکانس پلان بسازه و نتونسته اون لحظه اونقدر حس کردم که دلم میخواد بلند بلند بخندم که حد نداشت... استاد جاتون کلی خالی بود این فیلم ها با منتقدین موافقش اکران میشه با کلی به به چه چه همچنان هم به جایزه بردن در خارج از کشور به خود می بالیم و احساس می کنیم در مملکت خودمون درک نمی شیم نقد کاملی بود استاد ممنون بابت سایت دست مدیر سایت هم درد نکنه
منصور
۹۳/۹/۲۲ - ۰۴:۳۳
97
پاسخ
ماهی و گربه لالاییه! فیلم نیست. اگر فقط چند دقیقه پیاده روی های بی پایان شخصیت ها را دنبال کنید، تاریکی سالن سینما هم به شما کمک خواهد کرد که با خیال آسوده تا پایان فیلم بخوابید. دوستانی که ماهی و گربه را "تعلیق آمیز" می دانند، بزرگترین توهین را به ژانر "تریلر" کرده و معلوم است تعلیق را نشناخته اند. تعلیق 4 رکن دارد که مهم ترین آن این است که "خطری وجود داشته باشد". این که دو نفر یک کیسه پلاستیک پر از گوشت در دست بگیرند و لباس های کثیف و ریش بلند داشته باشند (ضمن احترام به آقای فراستی!) باعث نمی شود یک شخصیت، خطرناک شود و وقتی خطری وجود نداشته باشد، صحبت از تعلیق، یک شوخی مبتذل است. تفسیر های سیاسی هم که از فیلم می شود، هم برداشت هایی است که به فیلم چسبانده اند تا پرستیژ آن را بالا ببرند و خودشان را هم سنخ فرهادی بنمایانند.
reza
۹۳/۹/۲۴ - ۰۲:۱۹
75
پاسخ
با سلام میخواستم بگم مطمئنا مردم فیلم 1 سکانس ندیدن فکر میکنن شاهکاره هرچن این کارش در سینمای ایران نو بود اما ای کاش حداقل داستانی و جذابیتی یا کششی داشته باشه بازی ها مزخرف نمیدونم گفتنی ها را گفتید ....
علی
۹۳/۹/۲۵ - ۲۳:۴۶
713
پاسخ
بلاخره یه نقد خوب خوندم درباره ش. مرسی.
سیدعلیرضا فروغی پور
۹۳/۹/۲۶ - ۱۶:۴۷
47
پاسخ
به نام خدا.
باسلام.
نقدی بسیار جالب بود البته این نقد را دوبلاگ آقای فراستی هم خوانده بودم.یک سوال داشتم در خصوص جدایی نادر از سیمین که چرا نقدی بر آن به صورت نقد هامون و یا همین نقد وجود ندارد.
آیا آقای فراستی این فیلم را واقعا دوست ندارد یا از درون آنقدرها هم بدش نمی آید؟
مخلصیم به شدت.
سابور
۹۳/۱۰/۱۰ - ۱۲:۲۲
2011
پاسخ
آقای منتقد سلام من چند تا از نقد های شما را که در وبسایتتان زده اید خواندم . از شما خواهش دارم اگر زحمتی نیست و خسته نمی شوید لطفا سری به فرهنگ لغات دهخدا بزنید و معنای کلمه نقد را بیابید .
آقای منتقد نقد کردن فقط سیاه نمایی و بد جلوه دادن فیلم نیست . حتی فیلمهای برنده اسکار هم دارای عیوب بسیار هستند . اگر به شما بود که در هیچ فستیوالی چه کن و چه اسکار و ... هیچ فیلمی ارزش جایزه گرفتن را نداشت
آقای منتقد با این که میدانم این حرفها را گوش نمی دهید و حتی اعتنا هم نمی کنید با این حال به شما توصیه می کنم که مقداری هم که شده دید خود را به سینما تغییر دهید و جلوه های خوب و زیبای فیلم ها را هم ببنید .
چون این طرز تفکر امکان دارد خدایی نکرده باعث دلخوری خیلی از دوستانتان بشود .

عذر میخواهم سرتان را درد آورد . با تشکر.
بدرود
حسین زمانی
۹۳/۱۰/۱۲ - ۱۴:۲۹
40
پاسخ
استاد سلام. دوست دارم شما را به شنیدن این بحث دعوت کنم.
http://dl.irph.ir/Sound/all-sound-Maarefat/110-26-Azar-1389.mp3
Mankind
۹۳/۱۰/۱۳ - ۱۷:۰۰
24
پاسخ
این نقد خوب نشان می دهد فیلم هرچه که باشد اگر با فکر ساخته شود می توان دقیق دید و نقدش کرد. شهرام مکری هم جوان خلاق و صادقی است که فکر می کنم حتما به این نقد فکر می کند. فیلم مثل بنایی است که صرفا با دید مهندسی ساخته شده و عاری از نگاه زیبایی شناسانه و هنری است. اینجا تفاوت Art به مثابه هنر با Art به مثابه فن آشکار می شود. کارگردان در ابتدای راه است و کم کم کشف خواهد کرد که چگونه باید خود را رها کند تا اندیشه، خود اجرا شود.
رامین سلیمانی
۹۳/۱۰/۱۶ - ۱۳:۱۵
76
پاسخ
نقداتون عالی ،کاش یاد بگیریم کاش
Larevicita del cinema
۹۳/۱۰/۲۸ - ۱۵:۳۰
22
پاسخ
جدیدا تو مجله تازه راه افتاده نقد سینما مال حوزه هنری یه بخش عجیب دیدم با یه اسم گروتسک : سینما مغز
عنوانش آدم رو یاد کله پاچه می اندازه تا سینما ولی تو مقدمش و پرونده اولش که راجع به همشهری کین اورسن ولز بود و از مسعود فراستی هم فکت آورده بود حرفای جالب و جدیدی دیدم. گفته بود که میخواد به پارتیزان های سینما یه نگاه نظریه فیلمی و تئوری سینمایی داشته باشه. چیزی که تو مجلات سینمایی کمتر هست. به نظرم باید دیوانه های جالبی باشن و مطالبشون حرفای جدیدی تو سینمای ما باشه. کسی اگه بیکار بود بو مث من عاشق سینما به نظرم مقالاتشونو دنبال کنه ضرر نمی کنه
reza
۹۳/۱۱/۱۴ - ۲۰:۱۸
12
پاسخ
با عرض سلام خدمت استاد ایا امکان هست فیلم ساز دهنی را نقد کنید ممنون میشم
پوریا
۹۳/۱۱/۲۱ - ۱۸:۲۶
63
پاسخ
"با گل آلود کردن آب نمی شود ماهی گرفت. نه تماشاگر ماهی است، نه فیلمساز گربه." بهترین تعبیری که راجع به جریانی که برای این فیلم راه افتاد همین بود. ولی متاسفانه با همین گل آلود کردن آب، تونستن کلی ماهی بگیرن. چه ماهی از جنس منتقد چه ماهی از جنس مخاطب.
TiTi
۹۳/۱۱/۲۳ - ۱۲:۳۲
412
پاسخ
من با خواندن این نقدهای شما یاد دیالوگ فیلم مردپرنده ای ایناریتو می افتم : اونجایی که ریگان به یک منتقد بسیار سختگیر طعنه می اندازه و او هم به عنوان یک بازیگر از یک منتقد انتقاد می کنه : « می دونی چه اتفاقاتی تو زندگی آدم میوفته که آخرش یک منتقد می شه؟! داری چی می نویسی ؟! یک نقد دیگه؟! " بی تجربه " این یه برچسبه! " بی ارزش" فقط برچسب می زنی! "حاشیه نویس" ؟! شوخیت گرفته؟! اینم یه برچسبه، فقط برچسب میزنی، فقط بلدی برچسب بزنی! همه برچسبن، فقط یه مشت نظر بی ارزش، که همشون به تضادهای بی ارزشتری وصل هستن، فقط چندتا پاراگراف سرهم می کنی و می دونی چیه؟! هیچکدوم اینا برات خرج نداشته، تو هیچیزت رو به خطر نمی اندازی ، هیچی، هیچی، هیچی! خب من، یه بازیگر لعنتیم! » خواهشا وقتی که نقد می نویسید، سینما رو از دید فیلمساز همان فیلم ببینید، نه اینکه سعی کنید آن فیلم رو با نظراتی که شما در مورد سینما دارید مقایسه کنید!
حسن سرابی
۹۳/۱۱/۲۷ - ۰۶:۲۸
12
پاسخ
مدرن بودن یعنی فرم داشتن.
در دنیایی که "هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود" انسان مدرن کسی است که بتواند در هر سیاق(context) فرمی مناسب خلق کند. این همان ابر انسانی است که می تواند در تضاد مدرن یکپارچگی ببیند و هنر جایی است که یکپارچگی(نظم درونی) می تواند تخیل را از هذیان شدن حفظ کند و فرمی بیافریند که بتواند واقعیتی را تئوریزه کند.
هنر -در هر زمانی که خلق شده باشد- در ذات خود مدرن است چون همه چیز از نو ساخته می شود، به همین دلیل است که معیار هنر بودن یا نبودن خود اثر است و هر اثر به میزانی هنر است که بتواند باورها و ارزش های خود را بیافریند.
تکنیک ابزاری است که می تواند در ساخت فرم کمک کند، کلمه ای است که می تواند به زبان ختم شود اما توانمندی این زبان به نحوه استفاده از کلمه متکی است.
فرم به تکنیک هویتی می دهد که قابل ترجمه کردن نیست (ساخت مجدد تکنیک متناسب با سیاق) و این همان معیار سنجشی است که اثر به مخاطب می دهد .
سروش
۹۳/۱۲/۲۸ - ۰۹:۰۱
2115
پاسخ
سلام ، شما اين فيلم رو درك نكرديد و نفهميديد پس لطفا برچسب بي محتوا بودن به فيلم نزنيد
کیوان
۹۴/۹/۲۰ - ۰۲:۵۳
82

دقیقا

سعید
۹۴/۱/۲۱ - ۱۹:۵۸
01
پاسخ
لطفا این نوشته‌ها رو با یک نقد فیلم مقایسه کنید:
http://robertsafarian.com/?p=2161#more-2161
احسان
۹۴/۱/۲۴ - ۱۸:۲۵
14
پاسخ
این دنیا، دنیای بی کیفیتی ست.
علیرضا
۹۴/۲/۹ - ۲۲:۱۵
2013
پاسخ
مسعود فراستی فقط سعی داره ظاهر هنری داشته باشه. نه افکار قشنگی داره. نه نقد منصفانه و غیر سلیقه ای و نه شعور گفتگو.
حمیدرضا
۹۴/۹/۲۲ - ۱۱:۱۲
45

واقعا جای تاسف دارد این ادبیات شما. در کشور ما فقط یک منتقد واقعی هست و آن هم آقای فراستی است. کاش به ایشان احترام می گذاشتیم.

خشایار
۹۴/۴/۳ - ۱۷:۰۸
02
پاسخ
با سلام
هدف از خلق یک فیلم چیست؟هدف از دیدن یک فیلم چیست؟آیا سرگرم شدن است یا درس گرفتن؟فیلم هنری چیست؟فیلمی بی سر و ته که افراد روشنفکر نما به تمجید آن پرداخته چون نمی خواهند در منظر عوام عادی جلوه کنند،این میشود فیلم جایزه بگیر.
چه کسی جایزه میدهد و با چه سیاستی؟همه میدانند این سیاست است که جایزه می دهد نه هنر،چون چند نفر نظرشون به جایزه گرفتن بوده و جایزه دادند به اثری دلیل بر آن نیست که فیلم رو من تماشگر ببینم و بگویم عجب فیلمی بود از ترس اینکه نشان نداده باشم که فیلم را درک نکرده ام،مثل مستر بین که با صدای خنده های حین فیلم به مخاطب میگوید که اینجا خنده دار است و بخند.عکس این موضوع نیز صادق است و نباید با کوبیدن فیلم از طرف افرادی چند ،از آن فیلم سیر شد
هر فردی از دیدن هنر و فیلم برداشت خودش رو داره و نباید با نیش زدن بر بدن گاو ،گاو رو از چرا کردن باز داشت.
EHSAN
۹۴/۶/۱ - ۰۳:۰۵
65
پاسخ
احساسات شما به سوادتون می چربه
هدیه ساعدپناه
۹۴/۶/۲۰ - ۰۹:۱۲
125
پاسخ
ماهی و گربه فیلمی موفق و ارزشمند هست ، و باید به شهرام مکری درود گفت که شجاعت ساخت چنین سوژه ای رو با این فرم رو داشتند .
جناب فراستی دیدگاه شما محترم است اما به نظر من اگر گاهی هم سکوت کنید کسی از شما ایراد نمیگیرد .
حامد
۹۴/۷/۲۶ - ۱۰:۱۹
61
پاسخ
درسته که فیلم میتونست محتوای بیشتری برای ارایه به مخاطب داشته باشه ولی در فرم در سینمای ایران بی نظیر بود. احساست بر منطقت پیشی میگیره...
آمنه
۹۴/۸/۱۶ - ۱۵:۳۷
23
پاسخ
متعهد بمان به این لعنت به شنا کردن خلاف جهت
ماني محمدي
۹۴/۸/۲۴ - ۱۲:۰۶
31
پاسخ
اساسا با اينگونه سينما را به سستي گرفتن و خود بزرگ بيني و تا بيني ديدن مشكل دارم،شهرام مكري نمونه اين سينماي بي دليل و محتواست.متاسفم كه مسئولان وقت مجوز نمايش و كارگاه گفتگو در اختيار ايشان كه تبليغ غلت فيلم و فرم و روايت ميكنند ميگذارند.اگر فرم است پس فرم را ايشان نفهميده و اگر محتوا بكر است كه آدم خواري مسئله جديدي نيست و حتي نگاه جديدي نيز رخ نداده...
آمنه
۹۴/۹/۱۰ - ۱۷:۴۷
70
پاسخ
استاد خیلی دلم میخواد نظرتونو راجع به فیلم gloomy sunday بدونم
زفر
۹۵/۶/۲۲ - ۰۱:۳۷
00

من هم بزای نقد gloomy Sunday لحظه شماری میکنم.

کیوان
۹۴/۹/۲۰ - ۰۲:۴۹
44
پاسخ
این فیلم به نظرم واقعا محشر بود...و نشانگر نبوغ شهرام مکری..
حمیدرضا
۹۴/۹/۲۲ - ۱۱:۱۵
13
پاسخ
فیلم را ندیده ام اما ندیده با نظرتان موافقم. در کشوری که با دوربین موبایل فیلم ساختن (روغن مار) یک تجربه ی شاهکار محسوب می شود، نباید انتظار داشت فیلم مدرن و هنری تولید شود...
شهرام و بهرام
۹۴/۱۱/۳ - ۲۳:۵۱
10
پاسخ
محتوا فرم است و فرم محتوا ... یا مدرن هستیم یا. .. تا حد زیادی درست می فرمائید پر بی راه نمی گین .یه گرداب که رنگ و لواب فرنگی به خودش گرفته در بعضی جا به امیدی به فیلم ساز پیدا میشه کرد ... شخصیت ها شلخته بازی ها مبتدیانه بازی های زمانی فوق العاده جذاب و زیبا ولی در خدمت فیلم نیست .قصه از چه قراره گروه ارکستر امیر کاستریکا اون جا چی کار میکردن گارسپار نوءه هم دوربینیش چرخش داره ولی در خدمت فیلمه (بازگشت ناپذیر )... این همه پلان سکانس یعنی چه، خیلی خب این همه چرخیدی بعدش چی داری به ما بگی ،شاهکار بود ولی مجسمه کاگلی به درد نمیخوره طلا بساز طلا ...محتوا محتوا محتوا ...
علی
۹۴/۱۲/۱۶ - ۰۵:۴۹
44
پاسخ
اقای فراستی
نقدهای شما( نوشتاری و تصویری) را مدتهاست دنبال می کنم. بنظرم مثل تعلق خاطرتان به مسلکی که امروز بوی نا گرفته و شما علیرغم توبه همچنان سنگش را به سینه می زنید، تحلیل های سینمایی شما هم بوی کهنگی گرفته اند.
هیچکاک و فورد و هاوکس بزرگ،استاد،خالق سینما اما متعلق به قرن گذشته اند.
این اصرار شما بر پافشاری روی عقاید کهنه که در اکثر پیروان خط مشی سیاسی شما هم مشهود است که علیرغم همه ضعف های فلسفی هنوز دو دستی به همان عقاید کهنه چسبیده اند چون هویت خود را از آن تفکرات می دانند، دیگر زیادی نخ نما شده.
شما آزادید عقیده خود را داشته باشید اما دوستانه درخواست می کنم به فکر خودتان باشید
حسین
۹۵/۳/۱۱ - ۱۷:۱۵
02
پاسخ
چرا تم سایت تاریکه؛دلم گرفت
جهان
۹۵/۳/۲۷ - ۱۶:۳۰
00
پاسخ
با سلام خدمت آقای فراستی خیلی دوست دارم با هم بشینیم و در مورد فیلم خوب و بد یا کلرگردان خوب و بد صحبت کنیم چرا هر فیلمی که با اندیشه شما مغایرت دارد خوب نیست فیلم نجات سرجوخه رایان خوب نیست فیلم جدای نادر از سیمین خوب نیست فیلم ماهی گربه خوب نیست چه فیلمی خوبه چرا با سینمای مستقل مشکل دارید لطفا اگر حوصله مخا لف خودتون دارید یک وقت به من بدید با هم صحبت کنیم شاید من راضی کردی
کیوان کی نژاد
۹۵/۵/۹ - ۰۰:۳۸
00
پاسخ
درود بر استاد فراستی .
از کلام صریح شما در تمام نقدهای شما سپاسگزارم و نقدهای درست و بجای شما از فیلم ها برای من خیلی سازنده است .
اما با کسب اجازه از شما استاد بزرگ میخواستم از شما فقط و فقط در مورد نقد فیلم قلاده های طلا مخالفت کنم چون این فیلم اصلا قابل تعریف و تمجید نبود.
جسارت بنده را حتما به بزرگواری می بخشید
علیرضا
۹۵/۵/۱۴ - ۰۴:۴۰
00
پاسخ
فیلم بسیار چرتی بود! با یک مشت بازیگر مبتدی با بازی های مصنوعی تاترهای دانشجویی درپیت!!! فکر نمی کنم سرجمع ده میلیون خرج این فیلم شده باشه... فقط یه مشت تازه کار بی استعداد هستن که انگار یه پولی هم دادن که بیان بازی کنن.... نحوه بیان دیالوگ ها انقدر آماتوری و بی روحه که آدم رو به یاد دوبله های سریال های شبکه های ماهواره ای می اندازه... موسیقی فیلم رو اگر به تنهایی بشنوید گمان می کنید مربوط به یک فیلم کمدی هستش نه ترسناک ! با یک سری افکت های فیلمهای آبگوشتی ! من که به شخصه سرم گیجججججج رفت از تماشای این فیلم! نصف فیلم فقط راه رفتن های یک سری آدم بی هویت و به اصطلاح دانشجو هستش. فیلم داره میگه جنایات پشت پرده هی دارند تکرار می شوند ولی جوانان ما سرگردان و بی هدف دور خودشون می چرخند. تنها نکته ی قابل تامل فیلم اشاره به برخی اتفاقات سیاسی هستش که در کاراکتر خبرنگار مرده و کاراکتر مارال وقتی که میگه به اسمون نگاه می کردم و خون از دهن و بینیم خارج می شد آدم رو یاد یه کسی می اندازه که .... بیخیال دارم زیادی وراجی می کنم!!! اما مطمئنم همین چندتا اشاره سیاسی توی فیلم اگه نبود این فیلم هیچی نبود... هیچی جز یک تجربه خنده دار از فیلم سازی در ژانر جدید روشن فکری تهوع آور که تنها امیدش برای دیده شدن یه سری اشاره ی پرت و پلا به مسایل و معضلات داخلی کشوره
پورداد دانشمند
۹۵/۶/۱ - ۰۰:۲۴
00
پاسخ
درود بر شما جناب آقای فراستی
بنده فیلم رو در همین تاریخ ثبت نظر دیدم.بهترین سکانس فیلم به نظر من نوشته اول فیلم بود. شاید اگر فقط همین نوشته نمایش داده می شد می شد گفت فیلم خوبیه.اما مشکلات اصلی فیلم : 1- موسیقی از فیلم جلوتر متاسفانه و این در اکثر سکانس هایی که می خواد مثلا وحشت رو برای ما ایجاد کنه ضربه بزرگیه. 2 - پایان بندی به شدت ضعیف و اصلا دلیل وجود موسیقی پالت رو بعد از تعریف شخصیت فیلم مارال که نحوه قتل رو تعریف میکنه نمی فهمم . 3 - فیلم قراره در چه ژانری باشه ؟ قراره ما رو با موسیقی کریستف بترسونه یا قراره ما رو درگیر عشق های شکست خورده کنه یا قراره ما رو دگیری بادبادک بازی کنه ؟ 4 - فیلم برداری روی دست همه جه چه معنی داره ؟ مگه قراره 2 ساعت فیلم ما بترسیم !!!! تعلیق رو موسیقی ایجاد میکنه نه سگانس های فیلم .
اما در پایان باید گفت چرا چنین سوجه ای که می تونه یک فیلم بسیار موثر از اون در باید اینجوری حیف میشه.

سپاس از نقد شما.
ژينا
۹۵/۶/۲۰ - ۲۱:۳۹
10
پاسخ
من بعد دوسال كه سى دى اين فيلم اومد بيرون و شانس ديدن دوباره داشتم اينو مى نويسم
ماهى و گربه فيلميه كه كاملن مشخصه چه ذهن متفكرى پشتش بوده. اين فيلم انننقدر نكته باريك داره كه نمى شه شمارشش كرد . و البته فيلمى ست كامن حوصله سر بر براى كشى كه نمى تونه سير داستان رو درك كنه. معلومه كسى مثل شما با اين فيلم مخالفه ، كسى مثل شما با هر فيلمى ةه ساختار جديدى داشته باشه مخالفه. شما اصلن مى تونيد ترتيب رخ دادن اتفاقات اين فيلمو بگيد؟ نه! چون اصلن بهش فكر نكرديد فقط برچسب زديد ، وارد عالم فيلم بشيد، بذاريد جريان فيلم ذهن شمارو درگير كنه. اونوقت به طوز علنى مى بينيد كه "ابديت ساكن" يعنى چى. و خودتون رو در برابر زمان مى بينيد و متوجه مى شيد جرا زمان براى ما انسان ها انقدر مفهوم گنگيه. همه ى فيلما نبايد درباره دفاع مقدس باشنو به صراحت حرفشونو بزنن. آقاى فراستى شما نمونه بارز بشرى هستيد كه هيچ وقت نمى خواد به حد انسانيت برسه.
All Rights Reserved by MassoudFarassati.com 2012

© Deyhim

info@massoudfarassati.com