وبسایت رسمی مسعود فراستی
واقعی یا واقعگرا ؟ نگاهی به کارنامه حاتمی کیا و نقدی بر «چ» - 1393

حالا بعد از دیدن 16 فیلم از ابراهیم حاتمی کیا همچنان می شود گفت که او شاخص ترین فیلمساز سینمای جنگ و دفاع ماست. و مهمترین و بهترین فیلمهای این ژانر – به جز فیلم استثنائی سفر به چزابه ملاقلی پور- متعلق به اوست. چهار فیلم اخیر اش اما جنگی نیستند : ارتفاع پست ، به رنگ ارغوان ، دعوت ، گزارش یک جشن اجتماعی گرایند و یکی شان – ارغوان – ظاهرا عاشقانه . از بین فیلم هایش دیده بان و مهاجر – که بهترین اند – و برج مینو و آژانس مهمترند و توضیح درونی تر فیلمساز. و مسئله شان آدم های جنگ است ؛ دیروز و امروز آنها از نگاه او . روبان ، موج مرده ، و به نام پدر ضد جنگ اند و حتی ضد دفاع .

 

فیلم های اولیه او در دفاع از جنگ دفاعی اند و در سمپاتی به آدم های جنگ و فضای آن. اما آرام آرام از نگاه آرمانی و آدم های آرمانگرایش فاصله گرفته و به نظر می رسد دیگر حرف چندانی از آن دنیای مانوس برایش نمانده. و به جایش شک و تردید و سوال بسیار درباره جنگ برایش مطرح شده. سوال هایی که بیشتر از جانب نسل جوان مطرح می شود و قهرمانان آرمان باخته اش را جوابی نیست. به نام پدر نمونه بارز آن است.

 

آیا به راستی فیلمساز ما اهل جنگ و جبهه بوده ؟ مدت کوتاهی با دوربین – نه تفنگ – در جبهه بودن و نجنگیدن ، بلکه جنگ را از نزدیک دیدن – و شهادت را – آیا او را بدل به آدم جنگی کرده؟ حالا شاید دقیق تر بتوان گفت که حاتمی کیا اساسا مرد جنگ نیست. اما آدم های جنگ و فضای خاص آن را باور داشته. شاید همچنان چیزی از این باور برجای باشد و همین ، او را – و ما را – به این تصور رسانده که مرد جنگ است یا بوده ، که نیست . و این را ناخود آگاه ، راست ، انسانی و حتی فریبنده قبلا در مهاجر بیان کرده؛ اما نه خودش و نه ما هیچ یک متوجه آن نشده ایم. اسد مهاجر دلش نمی آید عراقی را هدف بگیرد. صبر می کند تا او از دکل پایین برود تا بعد دکل را بزند. لایه نازک و نرم رمانتیسیسم اثر نیز از همین جا ناشی می شود. و فلوت زدن های رمانتیک اسد و محمود در جبهه.

 

حاتمی کیا دلتنگ آن بچه ها بوده و احتمالا هنوز هم هست. و در گوشه ای از وجودش نوستالژی آن آدم ها و آن فضا را حفظ کرده. سایه جبهه و عطر فضا و آدم ها و روابط راستشان او را رها نمی کند. خاطره آنها برایش مانده . و چه خوب . با سینما می توان این خاطرات را زنده و به تاریخ بدل کرد. اما همچنان تکلیف اش با یاران گذشته - و در گذشته -  روشن نیست ؛ و با مرتضی ( آوینی ) نیز. او را در حرکت آهسته با دریغ از برج به زمین می اندازد و زنی متجدد را که برایش تجلی واقعیت امروز است به جایش به بالا – برج – می برد. اما عذاب وجدان دارد و با نفی جنگ – و دفاع – نیز از این عذاب خلاص نمی شود. هر چقدر هم به در و دیوار بزند و به کوه و دشت و " به عشق " پناه ببرد،  یا " تقسیم حق " کند و به همه حق دهد و توجیه کند ، مساله اش حل نمی شود. دیگر این خود را و مسائل امروز خود را نمی شناسد یا بر نمی تابد. حرف جدی درباره گذشته – و جنگ – ندارد. یا حرف اش برایش فرموله و فرم یافته نیست. بیخودی ادعا ، توجیه و مظلوم نمایی می کند که : " دوست ندارم نگاه غمگسارانه بی معنی به گذشته داشته باشم { که دارد } . حرف روز دارم { که بعید می نماید } ، اما چه کنم که نقل این داستان ها ، توپ و تفنگ و تق و توق می خواهد. و اینها همه دست کسانی است که با امثال من مثل یک سرباز رفتار می کنند " .  خودش بهتر از همه می داند که اینها بهانه است. مگر قبلا بدون تق و توق و توپ و تانک فیلم نساخته ؟ اصلا او کجا و کی اهل این تق و توق ها بوده ؟ که نبوده .

 

 واقعیت این است که فیلمساز ما آدم درونگرایی بوده – و هست - . بهترین فیلم هایش نیز درونگرایند. برونگرایی امروزش کاذب است و توجیه حرف شفاف درونی  نداشتن. آدم درونگرا نیاز به برونگرایی ندارد ، اما برونگرا برعکس . فیلمساز ما  دلش به درون نظر دارد و عقلش به بیرون. دلش به سنت و معرفت نظر دارد. و عقلش به دنیا و فضای  "مدرن ". دلش همچنان اهل آرمان است - و آدم هایی از این جنس - . و عقل واقع گرایش اما اهل امروز است و کرختی و رفاه زدگی  بعد از جنگ. این عقل هر روز منبسط تر می شود و حساب گر تر. اکنون مسایل صلح ، زندگی ، عشق و رفاه برای فیلمساز ما دغدغه اصلی است. و مطرح بودن در سینما به هر بها . اما حرف تازه و عمیق ندارد که با سینما بزند . به نظر نمی رسد از دغدغه امروزی اش طرفی بسته باشد. اگر کسی حرف داشته باشد محکم می زند ،  با فرم می زند. وقتی فرم نداریم ، حرف هم نداریم . با فرم ، حرف معنا می یابد. فیلم های اخیر او مستقل از نگاه شان ، سست و شعاری اند ؛ شلخته و سر دستی.

 

مدت هاست فیلمساز ما یک قصه خوب ندارد . یک شخصیت کامل و باور پذیر ندارد. قصه و شخصیت از کجا می آید ؟ از دنیای واقعی پیرامون و از عالم درون. وقتی عالمی در کار نیست ، حد اکثر حرف می شود بازتاب آسان و سطحی بیرون – اجتماع - . حرف اجتماعی و مسایل اجتماعی نیز باید درونی شود ؛ با تجربه  بارور شود. حرف تازه از زندگی و تجربه ما می آید. از تجربه غنی شده ما ؛ نه از تجربه دیگران – تجربه نسل جوان مثلا – . فیلم ساختن بدون باور و تجربه رسوب یافته و بدون درگیری شخصی راه حل نیست.

 

بر قله آتشفشان زندگی کردن ، باور جدی می خواهد و بهای سنگین دارد. با ادای آن نمی شود. هر راست و دروغی و هر بلاتکلیفی و عذاب وجدانی و هر رودربایستی ای با خود و مظلوم نمایی در سینما لو می رود.

 

به نظرم فیلمساز ما ناچار است دوباره به جنگ و فضای آن و به خصوص آدم هایش باز گردد. چرا که نه توانسته چیزی را جایگزینش کند، نه آن را از یاد و خاطره اش بزداید.

{ این مطلب را که هنوز نظر من است درباره فیلمسازی حاتمی کیا 2 سال پیش برای کتابی درباره او نوشتم که هنوز چاپ نشده.}

 

و اما " چ " :  فیلم نزدیک به خوبی است که حرفش را هر چند با لکنت و گاه با شعار می زند . حرفی که به قول فیلمساز " حرف زمان خاص ماست ".

 

"چ" بر خلاف فیلم های اخیر فیلمساز ، ماقبل مساله نیست یا بی مساله. مساله دارد ، مساله ای امروزی . و آن را از پس دیروز می گوید . اما فیلم نه کهنه است و دیروزی ، نه شلخته و سر دستی . فیلم خوش تکنیکی است و خوش ساخت که گاهی فرم گرفته و حس دارد. حسی انسانی و ملی . فیلم مهمی است – حداقل در کارنامه فیلمساز – و شروع بازگشتی است امروزی به فضا و آدم های مانوس او .

مشکل اصلی فیلم اما از فیلمنامه اش می آید و نه از کارگردانی و نگاه پشت فیلم . اصلا فیلمساز ما فیلمنامه نویس خوبی نیست. حداکثر بازنویس فیلمنامه است . کارگردان بهتری است که اگر حرف جدی ای دتشته باشد – و باور به آن – و فیلمنامه ای قوام یافته ، فیلم اش خوب از کار در می آید وگرنه می شود مثلا گزارش یک جشن که سخت مبتذل است و سست و ماقبل مساله .

 

مشکل بزرگ " چ" اساسا به شخصیت او باز می گردد . فیلم بین شخصیت سازی – بخصوص " چ" –  و حادثه پردازی سرگردان است و گیج می خورد ؛ و بین درام و واقعیت نیز. واقعیتی که نه آرمانی است نه اسطوره ای . شخصیت و درام فدای حادثه و واقعیت می شود – و واقعگرایی - . فیلمساز از درام و شخصیت و حتی تاریخ می گذرد تا حرفش را بزند و ندای صلح طلبی سر بدهد. اما قادر نیست چتدان آن را دراماتیزه کند ؛ فرم دهد و معنا تولید کند . باقی می ماند شعار؛ شعارهایی ملی ، انسانی و امروزی.

 

شروع فیلم از عنوان بندی تا ورود " چ" به پاوه خوب از کار درآمده با میزانسنی سنجیده ، که نوید یک فیلم شخصیت پرداز محکم را می دهد در فضایی ملتهب . اما بلافاصله پس از آن فیلم از تب وتاب می افتد. پاوه و شرایط بحرانی اش خوب به تصویر نمی آید . هرچه جلوتر می رویم شخصیت اصلی هم ضعیف تر می شود و منفعل .

 

" چ" حاتمی کیا نه قهرمان جنگ دفاعی ماست نه دیپلماتی موفق . حال آنکه چمران از استراتژیست ها و فرماندهان بزرگ جنگ ما بود ؛ چریکی آرمانگرا و سازمانده ، عارف و متفکر . " چ" اما فرمانده ای در خود  ، درونگرا و عقل گرا است و منفعل و تنها ، که اهل جنگ نیست ؛ گویی تمام این سی و اندی سال پس از واقعه پاوه تا امروز را پشت سر دارد و حالا پا به سن گذاشته و آرمانگرایی اش رنگ باخته و واقعگرا شده – همچون فیلمساز ما . " چ" گل را کنار تفنگ می گذارد و شعار سر می دهد که " کشتن کار ما نیست " . پس چگونه می شود از مردم دفاع کرد و حتی از صلح ، که مساله اصلی او – و فیلمساز – است ؟ فقط با مذاکره ؟ آن هم مذاکراتی بدون دستاورد و نتیجه. اگر مذاکره جواب نداد چه ؟ نباید دست به اسلحه برد و برای برقراری صلح جنگید ؟ کاری که به درستی همین " چ" هم می کند و برای جلوگیری از کشتار مردم بی دفاع پاوه تفنگ را بر مذاکره ترجیح می دهد . راه دیگری ندارد جز تسلیم ، که خوشبختانه اهلش نیست. اهل سازش چرا ؛  اما نه سازشی روی اصول . پس شعار و رفتار اومانیستی " کشتن کار ما نیست " باد هواست . و گل روی تفنگ نیز . بگذریم که تیراندازی اش در بار اول با آن شکل اسلحه گرفتن و گام برداشتن به شخصیت اش نمی خورد ؛ خیلی اکشن امریکایی است . مذاکره اول " چ" با رهبر ضد انقلاب – عنایتی – در گورستان بیشتر نشان دوستی و احترام قدیمی است و یاد آوری خاطرات و بهانه ای برای فلاش بک و کلی لفاظی و حرف های شعاری در دفاع از وطن و از اصول . و دومین اش در اتومبیل نیز به کل ناموفق است . پس او چه نقش و اثری در آزادسازی پاوه داشته ؟ دفاع از شهر نیز که اساسا توسط وصالی و تیم اش بوده و در آخر نیز این پیام امام است که راه گشا می شود .

 

 تنهایی "چ " نیز درنیامده ؛ تحمیلی است و شعاری . چه در صحنه حمل گاری پر از اجساد مردم با شمایلی مسیح وار ، و چه در فلاش بک آخر فیلم که با بغض و اشک فیلم های یادگاری خانوادگی اش را از دوربین بیرون کشیده دور می اندازد ؛ و تنهایی وسترن وارش در بیابان – به سبک ته جویندگان فورد مثلا –  و سفر به ناکجا آباد و محو شدن در جاده ؛ که سخت غیر رئال است و به لحن رئال فیلم آسیب می زند . جای این صحنه هم مناسب نیست و منطق ندارد؛ بخصوص بعد از خلاصی از آن وضعیت بحرانی . شاید جای درست آن قبل از پایان آخرین دیدار با عنایتی باشد . نماز خواندن " چ " نیز در آن شرایط سخت درگیری ، ادایی است و نمایشی.

 

براستی " چ" ، چمران خمینی است یا چمران بازرگان ؟ به نظرم هیچکدام . چمران  ، " چ" شخصی حاتمی کیاست ؛ که چمران محافظه کار شده و عقل گراست . شاید مناسب امروز ؛ شاید . در وافع این چمران ، نه واقعی است نه تاریخی ؛ فقط واقعگراست . چمران بهانه است – بهانه ای مناسب – برای فیلمساز که حرف امروزی صلح طلبانه و به قول خودش واقعگرایانه اش را بزند و بس.

 

و اما بقیه آدم ها : وصالی ، رادیکالی جوان است – که در واقعیت چنین نبوده – و اهل مبارزه صرف با دشمن و مخالف مذاکره و سازش . گویا این تصویر از او تمایل دلی و سمپاتی فیلمساز است به او  - که دوره اش سپری شده - . این تمایل اما با انتخاب بازیگر و گریم او نقض غرض است و سمپاتی نمی نماید، که برعکس آنتی پاتی می نماید ؛ و فیلمساز ما نمی داند.

 

 فلاحی دیگر شوخی است . به مقوا می ماند تا شخصیت یا حتی تیپ .

 

 هانا – زن بچه دار کرد – هم که بین شوهر و برادر مانده ، نه شخصیت است نه تیپ . بچه اش هم اکسسوار است و ما را به یاد بچه هامون می اندازد . با تاکید زیاد و بی مورد  روی زن ، " نماد " نمی شود و مام وطن ( به قول فیلمساز ) . چطور است برای فهمیدن ما ، روی پیشانی اش نوشته می شد : مام وطن ؟

 

فیلمساز محترم ما قبلا از این دست نمادسازی – یا نماد بازی – غیر سینمایی را تمرین کرده و انتلکت های سطحی نماد باز را هم خوش آمده – خاکستر سبز ، روبان قرمز - . اما نه مخاطب عام این بازی ها را جدی می گیرد نه مخاطب خاص اهل سینما ، هنر و تفکر .

 

هیچ هنرمند راستینی نماد ساز نیست . قبلا هم گفته ام که در سینما هر چیز و هرکس ابتدا به ساکن خودش است نه چیز و کس دیگر. اگر چیزی یا کسی بود و جان داشت ، خاص بود و عمیق ، شاید به چیز یا کس دیگری هم نزدیک ، و عام شود . در سینما از خاص به عام می رسیم نه برعکس . نه اینکه چیزی یا کسی نباشد ، و نماینده همه شود یا بدتر نماد . این ناتوانی در ساخت شخصیتی خاص و جاندار با توجیه نماد سازی ، کار را بدتر می کند . امیدوار بودم که فیلمساز ما با این تجربه ها درسینما و علاقه به وسترن ، این مساله ساده را دریافته باشد .

 

بازی های بازیگران فیلم هم اغلب خوب نیستند ؛ چرا که نقش ها خوب تعریف نشده اند .

 

راه رفتن و لحن کلام بازیگر " چ" کنترل شده و مناسب نقش است ، اما عمده ری اکشن هایش با مکث زیاد توام است که انفعال را می رساند و گیج بودن در لحظه را . نوع لبخند های بازیگر هم ربطی به چمران ندارد؛ متعلق به بازیگر است که همیشه هم تکرار شده .

 

بازی بازیگر نقش وصالی بی ربط به شخصیت سپاهی او است ؛ و شبه وسترن است .

 

بازی نقش هانا هم غلو آمیز است وبی اثر ؛ و بدتر از همه . فقط عنایتی خوب درآمده و باورپذیر ؛ چرا که از طرف فیلمساز خوب تعریف شده .

 

و اما دوربین : جای آن و زاویه هایش . جای دوربین در درگیری ها مناسب است و دراماتیک . دوربین موضع درستی دارد و در داخلی هاخوب کار می کند و قاب های درست میگیرد با نور متناسب ، چه ایستا و چه در حرکت . اما تقریبا تمام دوربین روی دست ها بد اند و بی میزانسن. های انگل ها که شهر را می گیرند یا لحظه ای از واقعه ای را ، اغلب منطق ندارند – منهای عنوان بندی که درست است و بجا - . گویی کسی دارد از بالا به ماجرا نگاه می کند . این ، لحن روایت را می شکند و به آن دوگانگی می دهد. شروع صحنه کشیدن گاری اجساد توسط " چ" را به یاد بیاورید که از ته صحنه هلیکوپتر کات خورده به های انگلی از او . یا صحنه نماز را ، یا صحنه ماقبل نهایی فیلم که دوربین از بالا حیاط را می گیرد ؛ و بخصوص و بدتر از همه صحنه آخر : اکستریم لانگ شاتی از بالا که بیابان را می گیرد و دیزالو می شود به جایی سرسبز کنار دریا ، و کات به خاطره . این صحنه با این فرم یاد آوری " چ" است یا رویای او ؟ یا کس دیگری از بالا خاطره " چ" را دیده ؟ یا جای دوربین و حرکت اش صرفا شیک است و فرم نمایی ؟ فرم صحنه غلط است پس حس لازم را نمی دهد .

 

فضا سازی های فیلم اکثرا خوب اند و کار شده و مناسب . تدوین اما جای کار بسیار دارد .

 

صحنه هلیکوپتر از آغاز تا نزدیک پایانش خیلی خوب پرداخت شده که از سطح سینمای ایران بالاتر است ؛ حس و تنش لازم را خوب می رساند و مخاطب کاملا با مردم زخمی محبوس در هلیکوپتر همراه می شود . سر قطع شده و پرتاب و چرخش اش روی زمین اما حس صحنه را مخدوش می کند .  جز اینکه این خشونت متعلق به فرهنگ ما نیست و نوعی بی احترامی است به مردم.

 

در مجموع " چ" فیلمی دیدنی است که مخاطب را به واقعه پاوه و شخصیت چمران تا حدی نزدیک می کند و مخاطب جوان را هم درگیر می سازد .

 

و اما حرف آخر درباره " وکالت احساسی جامعه " ( به قول فیلمساز ) : باید بگویم هیچ جامعه ای به هیچ هنرمندی " وکالت احساسی" نمی دهد. این جز توهمی خودشیفته نیست.

 

هنرمند ، اگر هنرمند باشد بیشتر شبیه نانوا است که باید نان خوب تحویل مشتری بدهد و بقیه اش دیگر به عهده مخاطب است و زمان.

وبسایت اختصاصی مسعود فراستی

43 دیدگاه

۹۳/۲/۹

سجاد جعفری
۹۳/۲/۹ - ۲۲:۴۶
415
پاسخ
عالی و بدون نقص
هاشم قربانزاده
۹۳/۲/۱۰ - ۰۱:۴۵
023
پاسخ
شاید با همه صحبت ها موافق نبودم ولی واقعا درو به این سواد و قلم.
این خوبه که در مورد سینما می نویسی نه سیاست...
حسین
۹۳/۲/۱۰ - ۱۷:۳۶
412
پاسخ
بسیار عالی...استاد متشکرم
محمد
۹۳/۲/۱۱ - ۱۴:۵۶
44
پاسخ
چرا به نام پدر ضد جنگ است؟
اگر بخواهیم برای انقلاب کاری بکنیم رنج و زحمت میخواهد و در این راه از رفاه و آسایش خبری نیست.
حال اگر من هم که انقلاب را جزء هویت خود میدانم و حاضرم برای آن جان فدا کنم به مانند بقیه مردم گمان کنم که خطر رفع شده و دوران رفاه رسیده است.
آنگاه از آن مین که هر لحظه ممکن است زیر پای فرزندم منفجر شود غفلت کنم و در آن لحظه که روی مین پا میگذارد به امید تکه سنگی دست در سوراخ مار و عقرب کرده و در آن لحظه ای که در بیمارستان انتظار مرا میکشد به دنبال تصاحب معدن با گرگها در تعقیب و گریز باشم آیا جای تعجب است که فرزندم از من بپرسد که چرا جنگیدی؟
به نام پدر ضد جنگ نیست بلکه ضد غفلت از وظیفه است. همانطور که میبینیم در انتهای فیلم پدر به کار اصلی خود بازگشته است.
مجتبی غفوری
۹۳/۲/۱۱ - ۲۱:۴۰
25
پاسخ
سلام
نمی دونستم سایت دارید لینک نقدتون رو تو یه سایت دیگه دیدم . واقعا دست مریزاد بسیار عالی بود .
هم چ چمران حاتمی کیاست و هم اصغر وصالی و هم ...
مجتبی غفوری
۹۳/۲/۱۱ - ۲۱:۴۲
410
پاسخ
در ضمن حیف شما ست که تو برنامه های آبکی این تلوزیون با این برنامه هفت مزخرف شرکت کنید..
مجید
۹۳/۲/۱۲ - ۰۰:۴۹
312
پاسخ
احسنت.

بلاخره جناب فراستی یه فیلم در حد نقد پیدا کردند..واقعا باهات موافقم که تو ایران فیلم در حد نقد وجود نداره
قاسم
۹۳/۲/۱۵ - ۱۲:۰۵
18
پاسخ
متن خوبی بود . نقد تندی بود ولی تخریب نبود . منصفانه بود .
دو جمله آخر متن خیلی خوب بود .
رهگذر
۹۳/۲/۱۵ - ۱۸:۵۶
011
پاسخ
خیلی عالی بود. استفاده کردم. شما معمولا چیزهایی میگویید و خصوصا چیزهایی مینویسید که من به همانها فکر میکردم. ولی توان و سواد گفتنش را ندارم. ممنون
نرگس
۹۳/۲/۱۵ - ۲۱:۴۰
107
پاسخ
خوبست این نقد شما هم نقد شود. از نظر من که از سال 75 نقدهای شما را می خوانم این نقد به سرعت و بدون وسواس لازم نوشته شده است.
با حرفتان در مورد "وکالت احساسی" کاملا موافقم و به نظرم حاتمی کیا خود را زیادی کم نقص میداند. در مورد سر بریده ای که اشاره کردید به گواهی خود چمران این اتفاق تقریبا مو به مو رخ داده، از جمله سر بریده و دختر پرستار که طبق نوشته غم انگیزترین عنصر صحنه بوده. فلاحی واقعا موجودی ضعیف نشان داده شده که بگمانم ادامه همان سیاست تضعیف چهره ارتش است که 35 سال است پیاده می شود. کاش می شد نقد اصلی را بر این واقعه نوشت که همانا فاجعه انقلاب اسلامی است که چنین زندگی "نسبتا" آرام مردم را برای همیشه آشفت و خاکستر کرد. این را هم فقط جهت اطلاعتان می نویسم که اصل واقعه پس از آن فرمان "آقای امام" بود، وقتی که خلخالی به پاوه آمد و بدون محاکمه بسیاری را به جوخه اعدام سپرد از جمله پزشکی که از بیمارستان لقمان تهران یک روز قبل از واقعه بیمارستان پاوه برای کمک به زخمی ها خود را از تهران به پاوه رسانده بود.
مصطفی
۹۳/۲/۱۵ - ۲۲:۱۷
04
پاسخ
خیلی عالی و ممنون.
دید خوبی نسبت به فیلم به ما دادید.
محسن میرصفایی
۹۳/۲/۲۵ - ۱۵:۲۱
13
پاسخ
هر دو بخش مقاله تفکیک از هم بخش های خوبی هستند و حتی بخش نقد را می شود جزء بهترین نقد های فراستی و در حد نقد مادر و هامون دانست.اما بخش اول:شاید وقتش رسیده باشد در نوشته ای تخصصی تر و کامل تر همراه با جزییات کارنامه ی حاتمی کیا بررسی شود و یا حتی در نشستی با حضور خودش.شاید...
جواد ایرانی
۹۳/۲/۲۵ - ۱۶:۲۲
15
پاسخ
نقد منصفانه و کاملی بود و به نظر من فیلم بسیار دیدنی است و خاطره انگیز و البته به روز با مسئله جدی.
امیر
۹۳/۳/۳ - ۱۹:۰۰
26
پاسخ
چ چمران حاتمی کیا بود
علی از تبریز
۹۳/۳/۷ - ۰۹:۴۶
28
پاسخ
حیف تلویزیون ما قدر استاد فراستی رو ندونست. حیف. دیگه به هفت نگاه نمی کنم
رضا
۹۳/۳/۱۳ - ۰۰:۴۲
04
پاسخ
حاتمی کیا حتما باید به دنیای دفاع مقدس برگردد چون در ان واقعا حرف برای گفتن دارد و مخصوصا هر وقت فیلم هایش حالت مستند به خود می کیرد بهترین و تماشایی ترین فیلم هایش خلق می شود و حالت واقع کرایانه تری به فیلم های دفاع مقدسی اش می دهد مثل دیده بان و مهاجر که من به هر دوی انها فوق العاده علاقه دارم.
رضا
۹۳/۳/۱۴ - ۰۱:۰۹
85
پاسخ
سلام.واقعا این فیلم نزدیک به خوبه؟ این فیلم ازمرحله بدبودن یک پله هم بالاتر نرفته. بااون نکته سنحی وسخت گیری که ما ازشما دیده بودیم بعضی وقتها واقعا مارا شگفت زده می کنید.فیلمی که فقط داره شعار میده چه چیز خوبی داره؟بقیش به قول خودت جنگولک باریه ویه خرده جلوه های ویژه .فیلم چیزی نداره.ازشما بعید بود.من فکرمی کنم شما با دوجور مترومعیار فیلمها رو بررسی می کنید یکی مخصوص فیلمهای ارزشی و متر دیگر برای بقیه فیلمها.فیلمهای عادی رو جوری می کوبید که له بشی وفیلمای ارزشی رو ناز می کنید. اینجوری میشه که به خاطر ملک سلیمان به سازندگانش تبریک می گید و چ می شود فیلم نزدیک به خوب
رضا
۹۳/۳/۱۹ - ۱۱:۳۷
97
پاسخ

اقای فراستی ازشما بعیده که کامنتهای مخالف رو کارنکنی.عزیزم این فیلم نزدیک به خوب بود؟ فیلمی که همش شعاره و چیز دیگه ای نداره.با صدای هلیگوپتر و سکانس سقوط واین چیزا که نمیشه فیلم ساخت اینا به قول خودت جنگولک بازیه. اینا که فیلم نشد.این فیلم ازبدهم پایین تره چه رسد به این که نزدیک به خوب باشه.شما با فیلما دو جور برخورد دارید.مثل اگثر منتقدای ایران.نسبت به فیلم وفیلمساز جبهه دارید که اینن خوب نیست.
بارانی
۹۳/۳/۳۰ - ۰۰:۰۹
02
پاسخ
دلی بودن انقلابی بودن حانمی کیا و بلا تکلیفی امروزی و عقل زدگی به معنای حسابگر شدن و دنیایی شئن برادر ابراهیم را خیلی قبول دارم
amir khan
۹۳/۴/۲ - ۲۲:۳۶
12
پاسخ
سلام داداش کاراتو خیلی دوس دارم گشتم دنبال شمارت اما پیدا نکردم اگه وقت کردی میخوام کار اهنگمو بدم ب شما اینم شمارمه 09366215353
عاصی
۹۳/۴/۵ - ۱۶:۰۶
83
پاسخ
وقتی دشمن برایتان کف می زند بدانید یه جای کارتون اشکال داره ...
ف . س
۹۳/۴/۱۲ - ۰۱:۴۶
22
پاسخ
خوب بود . و مثل همیشه سرشار از تکه کلام های آقای فراستی . اما خیلی با احترام سوال من این است که آیا تضادی بین آرمان و عقل وجود دارد ؟
حسین
۹۳/۴/۱۷ - ۱۶:۵۲
02
پاسخ
استاد عزیز سلام
دم شما ( دم قلم شما!) گرم
فریدون لعلی
۹۳/۴/۲۳ - ۲۳:۴۳
02
پاسخ
سلام.جناب فراستی شماراازطریق نقد سینمادرتلوزیون میشناسم.مشکلات عدیده خانوادگی ازطریق سینما چندفرصت طلب برایم بوجوداورده که منجربه متلاشی شدن خانواده وحتی فوت پسرم شده .درمکان مناسبی جزییات راشرح خواهم داد.یکی ازانهااستدیومیثاقیه قدیم وسوره فعلیست.براستی چه بایدکرد.سپاسگزارم اکرراهنمایی بفرمایید.
سجاد خسروی
۹۳/۴/۲۵ - ۱۸:۱۰
25
پاسخ
من اصلا این فیلم رو به عنوان یک اثر حتی نزدیک به خوب قبول ندارم. بیایم از شخصیت ها وشخصیت پردازی صحبت کنیم. چمران یک شخصیت مذهبی و علمی معرفی میشه(اصلا کاری با واقعیت ندارم چون سنم نمی رسه فرض می کنم که فقط از طریق فیلم می خوام این شخصیت شناخته بشه) ولی عملا هیچ جای فیلم این شخصیت علمیش بکار نمیاد حتی کاریزمای لازم تو این نقش دیده نمیشه هیچ کار خاصی تو فیلم بجز چندتا دیالوگ که اونم به هیچ وجه تو فیلم کارایی نداره انجام نمیده در نهایت همه چیز با دستور امام درست میشه که خیلی ناگهانی و بی هیچ پیش زمینه ای صورت می گیره. از نقش مریلا زارعیم که سر در نیاوردم واقعا وجودش تو فیلم چه فایده ای داشت واگه نبود چه لطمه ای به فیلم می زد؟ من نمی دونم چطور میشه فیلمی که نقش های اصلیش توش نقش ندارن به عنوان یک اثر خوب معرفی بشه؟
مهدی
۹۳/۴/۳۱ - ۱۴:۵۶
00
پاسخ
خیلی عالی بود، جناب فراستی؛ انصافا وسعت دانش و نگاه عیمقتون در این حوزه و قلم بس توانای شما؛ ستودنی ست
نادیه
۹۳/۶/۲۹ - ۱۸:۵۶
22
پاسخ
فیلم چه ، یک کار متوسط بود . تروکاژهلیکوپتر هم خوب نبود . با نظر شما کاملا موافقم ، فیلمنامه ضعیف و شعاری بود . من به حاتمی کیا حق می دم که درشخصیت پردازی چمران دچار تردید بشه . چون اون به جنگ دشمن بیگانه نمی رفت اون به جنگ افرادی می رفت که هموطنان خودش بودند . من حداقل در این تردید با چه ی حاتمی کیا مشترکم !
مهدی قاسمی
۹۳/۷/۱۲ - ۱۴:۴۴
23
پاسخ
توهم گاو درباره الی و رسوایی تاریخی روشنفکر ایرانی

مهدی قاسمی

تفاوت تعریف هنر از نگاه مذهبیون و روشنفکران و هنرمندان همواره بستر ساز جدال بر سر ارزش گذاری آثار هنری بوده است. اشتباه بزرگی که از طرف همه گروه‌ها در تعرف از هنر صورت می‌گیرد خلط کردن بحث کاربرد و هدف هنر با بحث تعیین ماهیت هنر است بدین معنی که برخی با ارائه چند هدف و کاربرد به تعریف هنر دست می‌زنند. تعاریفی که هنر را وسیله‌ای برای هدایت و پیش برد یک هدف آرمانی می‌دانند و بر سر اینکه هنر ابزار سرگرمی و تفریح و لذت‌جویی است یا ابزار ارتقای فهم و دانش و تربیت انسان‌ها به نزاع با یکدیگر مشغولند. مثلا اگر در تعریف چاقو بر سر اینکه وسیله ایست برای آدم کشی یا ابزاری برای میوه پوست کندن اختلاف نظر باشد اما تعریف چاقو مشخص و ثابت است: چاقو ابزاریست ساخته بشر از جنس سخت با دو لبه که یکی تیز است. در واقع ابزار بودن جزئی از ماهیت چاقو است در حالی که ممکن است در تعریف برخی چیزهای دیگر چنین نباشد.

فارغ از اینکه هنر چه تاثیری می تواند داشته باشد و چه استفاده‌های ابزاری از آن می‌توان کرد، آن را باید فرم قابل حس افکار و احساسات بشر دانست. در واقع هنر، احساسات و افکاریست که فرمی قابل حس گرفته باشد. این فرم می تواند شعر باشد یا سینما، موسیقی، مجسمه سازی، نقاشی، معماری و …

بنابراین اگر یک اثر فرم نداشته باشد یا حامل افکار و احساسات نباشد نمی توان نامش را هنر گذاشت. مثلا اگر یک موضوع فلسفی مطرح کنیم اما این طرح توسط فرمی قوی نباشد آنگاه آنچه حاصل می شود ارزش هنری ندارد و تنها در حد یک حرف فلسفی باقی می‌ماند که ارزش فلسفی آن نیز متعلق به فیلسوف مطرح کنند آن است و نه هنرمندی که فرمی ضعیف برای ارائه آن ساخته و پرداخته است.

نمونه بارز چنین فرآیند ناموفقی را باید فیلم گاو ساخته داریوش مهرجویی دانست. فیلمی که فرمی بسیار ضعیف و پیش افتاده ارائه می‌دهد و بر اساس یک تفکر فیلسوفانه ساخته شده است. تفکری که می‌گوید انسان‌ها زمانی که به چیزی شدیدا دلبسته و وابسته شدند به مرور در آن استحاله می‌شوند و با آن یکی شده یا خود تبدیل به آن می‌شوند. در فیلم گاو نیز سازنده بدون رعایت کردن قوانین داستان‌نویسی و اصول فیلم‌نامه به ارائه صحنه‌هایی برای اثبات عشق مش حسن به گاوش می‌پردازد و زمانی که تماشاگر کسل شده از فیلمش را متقاعد کرد که مش حسن خیلی گاوش رو دوست دارد آنگاه در پایان ناگهان مش حسن رو بر چهار دست و پا می‌نشاند و در حالی که مو مو می‌کند و علف می‌خورد اینگونه به تماشاگر اثبات می‌کند که مش حسن از بس عاشق گاوش بود خودش تبدیل به گاو شد. آیا برای بیان هنری آن مساله فلسفی، فرمی ضعیف‌تر و پیش پا افتاده‌تر از این می‌شد ارائه داد؟

اما غم‌انگیزتر واکنش جامعه روشنفکری آن زمان به این فیلم بود. روشنفکری که باید تحلیل و قضاوتش از روی تفکر و تعقل باشد به راحتی مغلوب پروپاگاندای یک جریان می‌شود و چشم بسته این فیلم را به عنوان سینمای روشنفکری الگوی هنرمندان قرار می‌دهد. گویی از نظر آنها هرچه یک فیلم کسل‌کننده‌تر باشد و از عناصر داستانی کم رنگ‌تری بهره ببرد و هرچه مردم کوچه و بازار ارتباط کمتری با آن برقرار کنند آنگاه آن اثر عمیق تر و پر محتواتر است.

خطاط ضعیفی که شعر حافظ را با خطی ضعیف می‌نویسد هرگز نمی‌تواند به اعتبار حافظ خود را هنرمند بداند اما برای یک خطاط قدرتمند واقعی حتی نوشتن یک جمله کم ارزش اما با خط خوش می‌تواند به یک اثر هنری منتهی شود. بنابراین برای ارزش گذاری هنری در ابتدا باید فرم را ارزیابی کرد و در طول فرم محتوا را در ترازوی سنجش قرار داد نه اینکه فرم و محتوا را هم عرض یکدیگر دانست.

اما داستان روشنفکران دهه اخیر کم‌تر از روشنفکران دهه پنجاه غم‌انگیز نیست. روشنفکرانی که به دنبال تفسیر و تحلیل گم شدن الی در کنار دریا هستند یا درباره جدایی نادر از سیمین فلسفه‌بافی می‌کنند. روشنفکرانی که همچون روشنفکران فیلم گاو مرعوب پروپاگاندای یک جریان شدند. جریانی که با جو سازی فیلم جدایی نادر از سیمین را در مقابل فیلم اخراجی‌های ده‌نمکی قرار داد و آن را به مسائل سیاسی سال ۸۸ مرتبط ساخت و با ایجاد دو قطبی کاذب فیلمی متوسط با عناصر داستانی ضعیف را به عنوان فیلم اپوزوسیون به روشنفکران حقنه کرد.

جالب اینجاست که کارگردان و نویسنده این فیلم‌ها اثر دیگری با نام شهر زیبا دارد که علاوه بر فرم قدرتمند از نظر سینمایی چالش‌های عمده‌ای به مناسبات و ساختارهای دینی و حکومتی وارد می‌کند اما بنا به دلایلی جریان‌های غالب در بدنه سینما آن را بایکوت می‌کنند و همین باعث می‌شود که روشنفکران نیز از پرداختن به این اثر خودداری کنند. این مساله نشان می‌دهد که افسار روشنفکران در کشور ما نه در دست خودشان که همواره در دست بخشی از جریان‌های صاحب زر و زور است و آنها به راحتی به استفاده ابزاری از روشنفکران معاصر در کشور ما می‌پردازند. این عدم استقلال فکری روشنفکران نه فقط توسط صاحبان زر و زور داخلی که عمدتا از آن سوی مرزها و به توسط شرق و غرب نیز دامن زده می‌شود. داستان نفرت‌انگیز احزاب وابسته‌ای همچون حزب توده که همواره پرچم‌دار فعالیت‌های روشنفکری بوده‌اند و افراد و جریاناتی که همیشه تحت تاثیر تبلیغات قدرتمند آنان قرار داشته و دارند همگی مهر تاییدیست بر عدم استقلال فکری روشنفکران معاصر ایرانی و ضعف مفرط دانش سیاسی و فرهنگی آنها.
امین
۹۳/۷/۱۸ - ۰۳:۰۱
24
پاسخ
یعنی چی سر قظع شده و پرتاب و چرخشش روی زمین متعلق به فرهنگ ما نیست؟؟ این اتفاقی بوده که در قالب داستان توسط سانحه سقوط هلیکوپتر افتاده، الان این شد " نوعی بی احترامی به مردم" ؟؟ به قول خودتون شوخی نمیکنی؟؟ اصن این چه ربطی به فرهنگ ما داره ؟؟؟ اینطوری باشه فکر کنم این همه تصادف رانندگی که تو جاده ها اتفاق می افته یارو معده اش از تو دهنش میفته کف آسفالتم پس یه جور نقض فرهنگه!!! بابا کوتاه بیا شوخی نکن :))
داریوش
۹۳/۷/۱۹ - ۱۴:۳۴
35
پاسخ
نقدهای آقای فراستی حول دو محور می چرخه. اول اینکه آیا با کارگردان فیلم رابطه خوبی داره یا نه. دوم اینکه آیا حرفی رو که فیلم میخواد بزنه باب طبع ایشون هست یا نه. در هر دو مورد اگر پاسخ مثبت باشه نتیجه این می شه که فیلم خوبه یا نزدیک به خوبه و تا حدی میتونه حرف خودش رو بزنه و غیره. اگر پاسخ منفی باشه نتیجه این میشه که شخصیت ها در نیومده، فیلم نمی تونه حرفی که می خواد رو بزنه، فیلم رو هواس و غیره. فکر می کنم این خیلی واضحه نمی دونم چرا بعضی دوستان این موضوع را درک نکرده اند. البته من نقدهای ایشون درباره فیلم های خارجی را تا حدی قبول دارم مخصوصا درباره آثار هیچکاک زیرا من خودم طرفدار هیچکاک هستم. ولی در مورد فیلم های ایرانی نقد ایشون کاملا شخصی و سلیقه ایه. این موضوع کاملا در نقدهای ایشون واضح و آشکاره.
احمد
۹۳/۷/۲۱ - ۲۱:۰۴
50
پاسخ
سلام
با اینکه از مطالب شما بسیار استفاده کرده ام، اما فکر می کنم گاهی خیلی تند می روید، حتی تندتر از نظرات خودتان!
حاتمی کیایی که همیشه جلو دار سینماگران انقلاب است را می کوبید و هیچکاکی که حرفی برای گفتن ندارد را چنان بالا می برید که حقش نیست...
اگر حاتمی کیا عیب دارد و جذب نمی کند، سینماگرانی که شما از آنها تعریف می کنید جذاب هستند؟ برای همه همین طور است؟
لطفا نظرات خود را به صورت عمومی مطرح نکنید...
at
۹۳/۷/۲۳ - ۰۲:۲۵
14
پاسخ
یک مقدار هوای حاتمی کیا جان را داشتید وگرنه فیلم واقعا خوب نبود .
می شد خیلی بهتر باشه ...
چرا به 7 برنمیگردید؟
عرفان
۹۳/۸/۷ - ۱۳:۰۵
11
پاسخ
عااااااااالی بود اما حرف آخرتون فراتر از عااااااااااااااااااااااااالی بود کاش یکی اینو رودر رو به حاتمی کیا بگه که مدعی همه چیز تو سینمای ایرانه
مردم
۹۳/۹/۲۴ - ۱۴:۳۴
03
پاسخ
«چ» کاری از ابراهیم حاتمی کیا ؛
چ مثل چریک ، چ مثل چگوارا.
چ مثل چریک ، چ مثل چمران ؛
کدام چمران؟!چمران ابراهیم حاتمی کیا؟؟بازیگر چمران این فیلم (فریبرز عربنیا) گویا در همان مختارنامه باقی مانده است.هنوز هم بوی امیر مختار میدهد.سیاس است تا مبارز و دیپلمات است تا چریک!
فیلم با یک سکانس عالی شروع میشود،کردهای پراکنده در دشت که بی امان به هلیکوپتر حامل مقامات (چمران و فلاحی) تیر می اندازند؛البته شخصا برای خود من این اثرگذاری در پی آهنگ دلهره آور و خوب انتخاب شده ی روی این صحنه بود.چمران از هلیکوپتر پایین میپرد.....به سبک آرتیستهای آمریکایی خیلی هم خوش شانس است که تا مقر وصالی تیری به وی برخورد نمیکند (چه در راه پادگان که بی هیچ تمهید خاصی و صرفا با دویدن از گلوله ها خلاص میشود و چه تا دیدار وصالی که هنوز خطری متوجه او نمیشود).در راه به لباس پیامبران هم در می آید و در باب خلقت چارپایان و حقوق حیوانات پند و اندرز میدهد!
اینها به کنار.حال ، چریک ما به مقصد میرسد و با وصالی دیدار میکند.انتظار تماشاگر (با توجه به رزومه ای که وصالی از چمران به یارانش میدهد) این است که این چریک کارکشته با ورودش به صحنه عنان امور را در دست بگیرد و رهبری کند.ولی چه چیز میبیند؟چمران با حالتی منفعل و بهت زده(صحنه ی نگاه متعجبش به پشت شکنجه شده ی وصالی؛گویا چمران هیچ شناختی تا آن موقع از وصالی نداشته ، حتی اطلاعات شفاهی هم گویا نداشته!)شاهد بحث و جدل فلاحی و وصالی است.دخالت زیادی ندارد و تلاشی هم برای حل مشکل بین این دو نمیکند.فقط گاهی به فلاحی دلداری میدهد.
صحنه بعدی...چمران نشسته و با فلاحی مشغول سیب زمینی پوست کندن است ، خبر میرسد که وصالی شهید شده.ناگهان نگران میشود و از آن سید با نمک فیلم مکان وصالی را جویا میشود.(آیا وصالی رفته بدون اینکه چمران خبر داشته باشد..؟؟وصالی چیزی به او نگفته؟؟؟!!!)حال راه می افتد تا خود را به بیمارستان برساند.در راه گلایل میچیند!(جان من این دیگر چه بود؟؟!پرنده صلح سازمان ملل؟؟)رسید به بیمارستان.برآوردی از شرایط در ذهنش جمع و جور میکند و به وصالی میرسد.حالا پنج تن داوطلب میخواهد ، داوطلبانی که فکر عقب نشینی به ذهنشان خطور نکند.مخاطب در انتظار یک رهبری و یک عملیات محیرالعقول از سوی چمران است تا با این پنج نفر اعجاز کند ، ولی باز هم دلمان را الکی صابون زده بودیم.سناتور چمران میرود به مذاکرات!
در فیلم دو صحنه ی مذاکره داریم.در انتظار مذاکرات جدی و بده بستان بین طرفین هستیم.اما چه میبینیم؟مرور خاطرات دوران دانشگاه!جویا شدن از احوال اهل و عیال!کمی بجث سیاسی ناآشنا برای قشر کثیری از مخاطبانی که وایبر و تانگو مجال مطالعه را از آنها گرفته(حداقل نسل جوان)و در آخر بدتر از همه شکست چمران است در هر دو این مذاکرات!چمرانی که قرار بود صلح طلب باشد و ضد جنگ و خونریزی ، نه درست وحسابی اسلحه به دست شد ، نه لباس رزم به تن کرد و نه از بزم تحفه ای به ارمغان آورد.تا آخر فیلم شکست خورد و شکست خورد تا اینکه امام به دادش رسید!
اما برسیم به شهید اصغر وصالی . جا دارد همینجا بازی خوب بابک حمیدیان را تحسین کنم.وصالی تا آخر فیلم نه تنها رهبری امور را به چمران نداده و مطیع وی نیست ، بلکه در تمام صحنه ها با چمران هم رتبه است.بعضی جاها محبوبیتش به شخصیت اصلی فیلم میچربد و این به خاطر بازی تأثیرگذار حمیدیان است.ولی وصالی حاتمی کیا به هیچ وجه مشخصه هایی از یک سپاهی و حزب اللهی ندارد ، گویا کارگردان باز هم دارد شخص مورد علاقه اش را به ما نشان میدهد نه شهیدی که باید باشد.شهید وصالی این فیلم شبیه چریکها و شورشیهای آمریکای لاتین است ، با آن ریش بور و چشمان رنگی اش انگار همین الان و طی یک حرکت طی الارضی خود را از جمع رفقای چگوارا جدا کرده و به پاوه رسانده.ولی حمیدیان بخوبی نقش را ازآن خود کرده و با وجود این ضعف ها وصالی محبوب شده تا جایی که گاهی فکر میکنیم اسم فیلم «و» است نه «چ»!
شخصیت تیمسار فلاحی هم که بهتر است حرفش را نزنیم.کافی است یکبار جست و جو کنید و چهره ی آرام شهیدفلاحی را با قیافه ی کاریزماتیک و خشن سعید راد بسنجید.از فلاحی فقط سیبیلش را دارد.او هم کار خاصی در فیلم نمیکند و حرکاتش بسیار خشک ومصنوعی است!
میرسیم به مریلا زارعی.همسر فردی به نام سیروان که از یاران وصالی است و خواهر یک جدایی طلب.خواسته نمادی باشد از استیصال کسانی که در آن برهه چنین شرایطی داشته اند،ولی....قضاوت با شما! با آن بچه داری مصنوعیش!(انگار هر لحظه میخواهد از شر بچه خلاص شود!)
در نهایت میان این همه بد،دکتر عنایتی وامدار بازی خوب سلطانی است و متأسفانه به هنگام مذاکراتش با چمران حرفهای او بیشتر منطقی به نظر میرسد تا شعارهای چمران!
ولی از حق نگذریم ، چهره ی شهر پاوه خوب ترسیم شده.نام کرد در ذهن ما عجین گشته با تویوتا، کلاشینکف ، کوهستان،سیبیل،جدایی طلبی و...با دیدن پاوه ما هم خود را در وسط این بحران حس میکنیم و شخصیتهای کرد فیلم هم بخوبی خشونت نشأت گرفته از طبیعت سخت کردستان را در چهره اشان جاری ساخته اند.
با این همه حاتمی کیا کارگردان خوبی است که با کمی وسواس بیشتر میتوانست «چ» را به یکی از آثار فاخر سینمای ما تبدیل کند.کمی دیالوگ نویسی بهتر،کمی سیاست بازی کمتر و حداقل استفاده از هلیکوپترهای واقعی در آخر فیلم به جای انیمیشن!باعث میشد این فیلم تبدیل به یک اثر خوب و ماندگار شود.ولی فیلم خیلی عجله ای بوده!
در نهایت باید گفت چمرانی که دیدیم چریک نبود ، فردی با تبحر در امور نظامی نبود ، فقط دیپلمات بود ، دیپلماتی که باخت و باخت تا در نهایت اذان و امام نجاتش دادند.
تیتر من برای ثبت این فیلم در ذهنم این خواهد بود: سناتور چمران !
رویا
۹۳/۱۰/۱۸ - ۲۱:۱۵
11
پاسخ
با سلام.(چ)فیلم خوبی است ، چون دارای موضوعی معین و متعین (برای خود کارگردان)می باشد.کارگردان چیزفهم ، موضوعش را در فرم قابل قبولی ارائه کرده و به اندازه ی کافی به تناسب بین قالب سینمایی و میزان حرفی که راجع به وحدت ملی و رجوع به آرمانهای انقلاب زده ، اندیشیده است چ فیلم مردم است یعنی مخاطب عام و عادی سینما.همآن مخاطبانی که اکثر سینماگرنماهای روشنفکر، از آن غافلند و درنتیجه فیلمشان هم از حد یک دفترچه یادداشت شخصی فراتر نرفته و در آن هر مطلب پس کله ای را درج کرده اند مثل فیلم اخته و بی حاصل نارونی و یا ماقبل فیلم مادر که افسرده پرور و ملال اندیش است.(چ)فیلم نتیجه گیری است و این بسیار ویژگی ممتاز و شدیدا سینمایی می باشد.چون حاکی از داشتن فیلمنامه درست و حسابی و کارگردانی دقیق دارد.(چ)فیلم خوبی است چون صاحبش مردم شناس و مردم پرور است و سینما را از صاحبان اصلی اش دریغ ننموده است.همانطور که اثرش را از منویات خویش (صاحب فیلم)تهی نگذاشته.
دست چنین عزیزی درد نکند و توفیق بشتر همراه همیشگی اش باد.
م.د
۹۳/۱۱/۱۸ - ۱۸:۱۶
12
پاسخ
سلام.عرض ادب و ازادت.بسيار خوب و جامع، لذت بردم استاد.
امیر
۹۳/۱۱/۲۰ - ۱۵:۴۲
00
پاسخ
با سلام
با همه احترام به همزاد پنداریهایتان با فیلم: چمران را در کتابها و خاطرات شناخته بودم و امید داشتم در این فیلم هم بیشتر بشناسم که نشد. کل فیلم را برای مونولوگ اصغر ساخته بود که چمران بازرگان و الی آخر. دغدغه کارگردان را می ستایم ولی ناتوانی پردازش شخصیت این مرد بزرگ را نه. نمایش چند پلان از خانواده اش و چند حرکت چریکی در حد همان خاطرات نقل شده سایت های اینترنتی هم نبود. جناب استاد از شما یاد گرفته ام فیلم را نقد کنم نه فیلمساز را. دوست دارم نقدی دیگر از شما درباره این فیلم بخوانم تا مطمئن شوم همچنان بی غرض اثر را نقادی می کنید و حاتمی کیا و کیمیایی و دیگران در نظر شما یکسانند.
منم همچون شما عاشق حاتمی کیای مهاجر و دیده بانم ولی نه حاتمی کیای ........
یا علی
علیرضا
۹۴/۳/۱۳ - ۱۱:۴۹
00
پاسخ
با سلام
فیلم چ برای اینکه کسی حالش از چمران بهم بخورد خوب است . یعنی کارگردان اگر در نمایش هیچ چیز و انتقال حس و مفهوم و تاریخ نتوانست خوب عمل کند ، در ایجاد حس تنفر نسبت به چمران خوب عمل کرد .
یک سری فیلم کره ای را برای مردم نمایش میدهند مثل جومونگ و یانگوم و .... جالب است که همان مردمی که عاشق این شخصیت های دروغین آبکی میشوند ، حالشان از این شخصیت راستین و واقعی پس از دیدن فیلم بهم میخورد .
آفرین به آقای فراستی .
کاش یه توضیحی راجع به فرم بدین . کلماتی مثل فرم ، محتوا ، سوژه و ماده رو توضیح بدید . و مثالش رو بیارید . ممنون
رامین
۹۴/۳/۲۵ - ۰۲:۳۰
00
پاسخ
با سلام و احترام
شخصیت چ بسیار بد پرداخت شده بود
جلوه های ویژه هیچ جایی در سینمای ایران ندارند مگر واقعی باشند !!!
فیلمی که قهرمانش ادعا میکند با صحبت همه چیز حل میشود ولی همه میدانند که گلوله در اخر حرفش را میزند به نظر من اصلا نباید ساخته شود
جوانان ایران مثل خود من چمران را یه مرد عمل میدانند نه مرد حرف
استالونه جای عرب نیا نقش چمران را بازی کرده بود فیلم قشنگتر میشد
در ضمن به نظر من تا زمانی که کارگردان های ایرانی دوربین را از بینی بازیگران فاصله ندهند هیچ فیلم موفقی در ایران ساخته نخواهد شد.
رامین
۹۴/۳/۲۵ - ۰۲:۳۱
00
پاسخ
با سلام و احترام
شخصیت چ بسیار بد پرداخت شده بود
جلوه های ویژه هیچ جایی در سینمای ایران ندارند مگر واقعی باشند !!!
فیلمی که قهرمانش ادعا میکند با صحبت همه چیز حل میشود ولی همه میدانند که گلوله در اخر حرفش را میزند به نظر من اصلا نباید ساخته شود
جوانان ایران مثل خود من چمران را یه مرد عمل میدانند نه مرد حرف
استالونه جای عرب نیا نقش چمران را بازی کرده بود فیلم قشنگتر میشد
در ضمن به نظر من تا زمانی که کارگردان های ایرانی دوربین را از بینی بازیگران فاصله ندهند هیچ فیلم موفقی در ایران ساخته نخواهد شد.
الهام
۹۴/۴/۱۰ - ۱۳:۳۱
00
پاسخ
آدم هایی مثل حاتمی کیا چون مشهورند طرفدارانی پیدا می کنند حتی گاهی الگو می شوند. پس باید ، بایدٍ باید نقد شوند تا آدم ها آنها را بهتر بشناسند و اشتباه نکنند. اللخصوص هنگامی که طرف مقابل سعی می کند کار فرهنگی انجام داده ، درباره ی فرهنگی صحبت کرده یا آن را دیکته کند.
مسعود سرپولکی
۹۴/۵/۳۱ - ۱۳:۴۲
02
پاسخ
سلام آقای فراستی
مدتهاست که تازیانه آتشین نقدهایتان بر تن لخت سینمای رنجور ما، سرخ ترین زخمها را به جا گذاشته است. گاه، خود این زخم ها مایه التیام بوده است و گاهی موجبات رنج. البته این ماهیت نقد است، تعارف ندارد. نقد است و زبان برنده اش. و البته فیلمسازان ما هم پوست کفلت تر از گذشته، اغلب بی توجه به قیل و قال های این نقاد سینمایی، سر در جیب بی اعتنایی فرو میکنند و سرمای افول سینمای ایران را مینگرند، و امروز اگر شعله تازیانه نقد شما هم بر سر و صورتشان هجمه برد،فیلمساز ایرانی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون، که سرما سخت سوزان است...

...و اشکال من در درک شما آن است که تناقضی عجیب در رفتارتان هست، رویکردتان را نمیفهمم. نقدهای آتشین و بی پروا بر سینما روا میدارید، حال آنکه به نقل از خودتان در تلویزیون، شنیده ام که گفتید سینمای ما، سینمای فیلمهای بزرگ و عظیم نیست، ما تا آن نقطه بسیار فاصله داریم، ما باید فیلمهای کوچک و معقول و در حد خودمان بسازیم که فیلم ورود آقایان ممنوع را مثال زدید.
از کودکی که نمیتواند روی دو پا راه برود، نهایتا توقع داریم که چهار دست و پا حرکت کند. و این در هرحالی است که همواره آرزوی ایستادنش روی دو پای خودش را داریم، پس اگر خودش را به کناره ها بگیرد، و بیفتد، غیض نمیکنیم که تو که نمیتوانی بایستی، تلاش بیهوده نکن، همان چهار دست و پا برو، سنگین تر است!!!

پس چرا تلاش کودک سینمای ایران را برای پیشرفت، فقط با نقدهای منفی و ناامیدانه سرکوب کنیم؟ وقتی این کودک مشوق منصفی نداشته باشد، که همان چند اثر ارزشمندش را در حد خود، بستاید، چه توقعی از آینده این کودک داریم؟!

نقد منفی کردن و ایراد پیدا کردن که هنر نیست.

نقل است که شاگردی نقاشی زیبایی کشید و در میدان شهر گذاشت و زیرش نوشت که ایرادات این اثر را برایم یادداشت کنید. طومار قطوری از ایرادات جمع شد، شاگرد بینوا موضوع را به استادش گفت. استادش همان نقاشی را در میدان گذاشت، چند قلم مو و رنگ هم قرار داد، زیر تابلو نوشت که لطفا ایرادات این اثر را همین جا اصلاح فرمایید. هیچ کس اعتراضی نداشت!!

این همه سال نقدهای آتشین و توقعات فراوانتان از سینمای ایران، تنها موجب سرگرمی مخاطبان تلویزیونی، آموزش آکادمیک نقادان هنری، و البته دل شکستگی کودک سینماگر ما شد. پدری که همواره کودکش را تحقیر کرد، چه امید محبتی از سوی فرزند میطلبد؟!

هرچند که بی انصافی است که نقدهای درست و بی کم و کاست شما را که در بسیاری از مواقع، مثل آثار دهنمکی در اخراجی ها که وهن مسلم تاریخ جنگ بود، راهگشای این راه بود، بی اثر بدانیم. کودک سینمای ما، ترکه این پدر دلسوز را زمزمه محبت خویش میداند، چه بهتر که پدر قصه ما، کودکانه تر و لطیف تر فرزند نوپایش را تربیت کند، تا هم نزد فرزند محبوب تر باشد، هم در تربیت او موثر تر.


ممنون از شما، در پناه خدا
یاعلی
پگاه علوی
۹۴/۹/۲۷ - ۱۵:۴۷
13
پاسخ
چ فیلم نیست ، بزرگترین دروغ تاریخی ست
All Rights Reserved by MassoudFarassati.com 2012

© Deyhim

info@massoudfarassati.com