وبسایت رسمی مسعود فراستی
دلواپسی ساراباند (برگمان - 2003)

"زندگی این امکان را در خود دارد که به یک مناسک تبدیل شود".

(سارا باند، برگمان، 2003)


"نمی دانم. واژه ها یاری ام نمیکنند. اغلب به مرگ می اندیشم. تصور میکنم که آنا منتظر من است. مرگ را اینگونه میبینم که یک روز صبح دارم در جاده ای در جنگل قدم میزنم که به رودخانه ای ختم میشود. پاییز است و کاملا ساکن، کاملا خلوت. کسی را میبینم که از کنار دروازه به سویم می آید. آن زن یک دامن جین آبی و ژاکت آبی پوشیده و پاهایش عریانند.موهایش را بافته. او از کنار دروازه به سوی من می آید. آنوقت می فهمم مرده ام.بعد خارق العاده ترین چیز اتفاق می افتد. آیا اینقدر آسان است؟ با خودم می اندیشم ما تمام عمرمان را درباره مرگ و آنچه بعد از آن اتفاق می افتد و نمی افتد سپری میکنیم. و بعد آیا اینقدر آسان است؟ گاهی وقتها که به موسیقی گوش میکنم مثلا باخ ، تصویری به ذهنم خطور میکند.."

(برگمان، 2006)


هیچ فیلمی از هیچ فیلمساز بزرگی را نمیشناسم که چکیده کامل او و آثارش باشد. هیچ فیلمسازی را نمیشناسم که آخرین اثرش یک شاهکار کامل باشد. شگفت انگیز، محکم، پر حرارت و چنین تلخ و متین. چنین وصیت نامه هنری با شکوه و ساده ای از هیچ هنرمندی نمیشناسم جز سارا باند اینگمار برگمان.

سارا باند بعد از آلبوم خانوادگی برگمان -فانی و الکساندر- که بی نظیر است، ساخته شده؛ باور کردنی نیست. بعد از دیدن فانی و الکساندر انسان می پندارد که برگمان دیگر تمام است و حرفی نمانده که بزند. اما بعد از وقفه ای 20 ساله سارا باند میآید. سارا باند آخرین اثر یک فیلمساز بزرگ روشنفکر است. تنها روشنفکر سینما که دنیا و آثارش را دوست دارم. تنها روشنفکر مدرنی که دنیایش سبک یافته -به خصوص در کلوزآپ ها- و فیلم هایش هم اتوبیوگرافیک اند و هم مستقل. عمده فیلم های اوقائم به ذات اند. فیلم ها، آدم ها و فضا های برگمان با وجود تثبیت جهان تجربی هنرمند، هر یک منشی خاص و مستقل دارند؛ نه وابسته به مولف اما نشان او. منشی که هنر است و با زندگی و هنر برگمان پیوندی عمیق دارد. فیلمسازی برای او شیوه زندگی است. برگمان همچون فورد در سینما لذت شادی جمعی را هر بار تجربه میکند و زندگی برایش تمرین فیلمسازی است. هر چند در زندگی خصوصی اش به خصوص بعد از مرگ همسر آخرش احساس تنهایی، اندوه و عذاب دارد.

سوال قدیمی برگمان "آیا خدا هست؟"، که از دل زندگی اش برآمده نه از اطوارها و آلودگی های روشنفکری و فلسفه بازی های مد روز، به سوال "آیا عشق هست؟" تغییر یافته. و مرگ که همیشه دغدغه اش بوده شکلی دیگر به خود گرفته. مرگ دیگر یک مفهوم مجرد -همچون مهر هفتم- نیست. مرگ پایان نیست، گذار است. بین زندگی و مرگ فاصله ژرفی وجود ندارد. برای او مرده ها تنها کمی کمتر از زنده ها هستند. گاهی هستند؛ اما هستند. به شکلی خوب و آرام هستند و حتی تسلی بخش. و اگر عشقی و محبتی از آنها دریغ شده که حقشان بوده -که حق همه است- پس از مرگ آن را باز می ستانند. مرگ اما دیگر در سارا باند سخت و عذاب آور نیست. مرگ آسان است؛ بسیار آسان. شخصیت هشتاد و اندی ساله سارا باند تا مرز یاس اگزیستانسیالیستی پیش میرود و بعد با پوزخندی انسانی با کمک عشق، هر چند با یادآوری آن در گذشته، مرگ را لحظه ای به سخره میگیرد و در کنار عشق دیروزی، شبی آرام سپری میکند. صحنه درخشان ضجه یوهان پشت در اتاق ماریان را به یاد بیاورید و ورودش را به اتاق با جمله عجیب "دلواپسم. من برای دلواپسی ام خیلی کوچکم"، ترسش را و برهنگی با ابهت اما فرتوت و نزارش را. چنین تصویر انسانی از پیری را در هیچ فیلمی سراغ ندارم. هانکه در "عشق" باید از روی این صحنه سالها مشق بنویسد -و زندگی کند-. فرق اصل و بدل را دقت میکنید؟


ساختار سارا باند موسیقایی است و باز باخ بزرگ. سارا باند رقص کلاسیک 2 نفره است. همیشه 2نفراند که با هم روبرو شده و کشمکش دارند. سارا باند وداعی با فیلمهای پیشین برگمان است -شش صحنه از یک ازدواج، توت فرنگی ها، نور زمستانی، فانی و الکساندر و...- چکیده همه چکیده هاست. وصیت نامه عشق، مرگ، عذاب و تشویش برگمان است و دلواپسی و سازش او با مرگ. فیلم روشی برای مصالحه با یک زندگی است که دارد به انتهایش میرسد و میپرسد "بر سر زندگی من چه آمده؟"، عشق کجا بود؟ آیا میشود عاشق بود؟ آیا میشود آشتی و سازشی را یافت؟ برگمان پسری داشت که پیش از رفع کدورت ها با او از دنیا رفته. این برای برگمان اسف بار و درد آور بود تا بالاخره سارا باند. اما سارا باند بیش از اینهاست؛ هم از حیث مسئله، هم از حیث فرم. فیلم ریزترین جزییات چهره، لرزشهای ریز زیرپوستی و دستها را به تصویر میکشد. و مهمتر، نوعی ابهام بیان نشدنی برای ثبت روابط و سرخوردگی ها است و نومیدی. دوربین با وقار و نماهای متوسط و درشت برگمانی، قاب بندی های هوش مندانه، نور پردازی عالی، تدوین پر تحرک، و شیوه مدرن روایت آن را در جایگاهی ویژه قرار میدهد. قدرت نویسندگی برگمان در این فیلم -و دیالوگ ها- در اوج است. برگمان صحنه ها را به جایی فراتر از اوج متعارف و فراتر از تجملات مدرن میبرد. صحنه بی نظیر سبک مند گفتگو پدر و دختر را در تخت پس از مشاجره و کشمکش وحشتناکشان به یاد بیاورید. و صحنه ماریان و هنریک در کلیسا رابا نمای پایانی دعای ماریان؛ یا صحنه برجسته ملاقات پدر و پسر که با خشم و عصبانیت، نفرت و تحقیر آغاز و با مصالحه ای نرم وسست پایان میگیرد. اما بیش از همه 4 شخصیت حاضر، این شخصیت پنجم غایب است که محور فیلم است: آنا با آن تصویر سیاه و سفید بی نظیر -شبیه مونالیزا- یاد آور عشق است. شاید آسان ترین راه عشق برای برگمان، دوست داشتن کسی است که از دست رفته؛ اما هست. پس کمی آرام بگیریم.

48 دیدگاه

۹۲/۲/۳

فرزان
۹۲/۲/۳ - ۲۳:۰۰
029
پاسخ
استاد ای کاش در مورد پرسونا هم یک نقد مفصل می نوشتید .
پاپیون
۹۲/۲/۶ - ۱۸:۳۱
123
پاسخ
استاد
عشق هانکه را دیدم ولی ایکاش قبل از دیدنش"نقد" زیبایتان را بر فیلم
نخوانده بودم چون در تمام صحنه های فیلم تمام توجه و تمرکزم روی فیلمی بود که"فیلمی" نبود!
این جمله که:" هانکه در "عشق" باید از روی این صحنه سالها مشق بنویسد -و زندگی کند-. فرق اصل و بدل را دقت میکنید؟
را واقعا حس کردم...
بله فرق بسیار است بین"اصل" و"بدل"
فرقی به بزرگی اصل تا بدل....
بسیار لذت بخش است پای"نقد" شما نشستن
برگمان
حرفش را با زبان سینما می زند. با زبان خود سینما
من در بسیاری از فیلمهایش هیچ چیز بجز سینمای اصل و تکنیک و قصه و باز هم سینما
نمی بینم و ندیده ام.
استاد ایکاش می شد کلاسهایی بصورت الکترونیکی ( مجازی) برای نقد و آموزش نقد اصیل
برای دوستداران هنر سینما تشکیل بدهید
تا همه بدون محدودیت های فیزیکی و زمان و مکان بتوانند بیآموزند
و یاد بگیرند بخصوص سینماگران ایران ....شاید کاهش تولید"مقوا" !! را در سینمای ایران
شاهد باشیم
همیشه از خواندنتان لذت می برم .همیشه
پاینده باشید و سرفراز
...
۹۳/۴/۱۲ - ۰۱:۵۰
49

آه .....................
آب را گل نکنیم .

آرشیا
۹۲/۲/۸ - ۱۱:۳۱
018
پاسخ
یادم هست در مصاحبه ای گفته بودی ساراباند یک فیلم 4 ستاره هست . مسعود جان هنوز هم این رو قبول داری؟ خیلی ازت ممنونم . متشکر
آرشیا
۹۲/۲/۸ - ۲۰:۱۷
022
پاسخ
نقد زیبایی بود. لطف کن توت فرنگی های وحشی را هم نقد کن مسعود جان. در ضمن من و دوستان دیگر نظراتمان را نمیبینیم.
سیاوش
۹۳/۵/۲۹ - ۰۱:۰۹
01

گویا طول میکشه تا دوستانِ ادمین نظرات رو تایید کنند!

سیدعلی
۹۲/۲/۱۰ - ۱۰:۵۴
09
پاسخ
استاد سلام
بانقد شما موافقم.برکمان تنها سینماگری است که تا لحظه مرگ.سر حال است وقبراق. همچنان درگیر مساله ودر پی حل ان،حتی در اخرین اثر او-ساراباند- نیز میتوان با این فیلمساز همذات پنداری کرد و تماشاگر از پس اثر بدنبال مولف(صاحب اثر) و دنیای او-برگمان- میرود. شخصیت ودنیای برگمان برای من تماشاگر تا اخرین لحظه ی عمرش جذاب و در پی یافتن دنیای او هستم. البته کتاب فانوس خیال استاد فراستی تا حدی این فرصت را ایجاد میکند. نکته ی قابل توجه ذیگر راجع برگمان دغدغه ی مسایل دینی اوست.دوستان ارزشی ما میتوانند سینمای برکمان را برای بیان مسایل دینی و دغدغه های این چنینی الگوی خویش قرار دهند. به قول استاد مسایل دینی را اگر بخواهیم در سینما بگوییم باید با زبان سینما صحبت کنیم و...... یاعلی.
ya3r mombayni
۹۲/۳/۱۳ - ۲۳:۴۰
112
پاسخ
استاد دلم برات تنگ شده
هفت رو فقط به خاطر جواهری مثل شما میدیدم
استاد اگه امکانش هست نقدتون از فیلم توت فرنگیهای وحشی و اثار الفرد هیچکاک (سرگیجه نقشه قتل ام را بگیر طناب روانی و ... ) و راشامون و داستان توکیو را در سایت قرار بدین
حاجیان
۹۲/۳/۱۵ - ۰۱:۲۳
06
پاسخ
استاد سلام. کاش در مطلبی فیلم عشق را بطور مشخص با فیلم عزیز میلیون دلاری مقایسه می کردید. همانطور که در کلاس بحث شد. اما کاملتر و بصورت مکتوب. بنظرم مشابهت موضوع ایندو فیلم و تفاوت نگاه و جهان و تجربیات و درک کارگردانها مورد مناسبی برای یادگیری است. و اینکه چرا یکی اصل و دیگری تقلبی است.
سربلند و سلامت باشید.
آیدین
۹۲/۳/۱۵ - ۰۳:۲۲
222
پاسخ
سلام استاد یه سایت معرفی کنید برای دانلود فیلم ساراباند متشکرم
داود مشکانی
۹۲/۳/۱۸ - ۱۴:۱۲
02
پاسخ
اقای فراستی من واقعا لز نقدهاتون لدت میبرم مخصوصا کتاب لذت نقد که منو به یه شناخت جدید از سینما رسوند . من دوست دارم با شما گفتگو کنم . لطفا جواب بدین
مرتضی
۹۲/۳/۲۴ - ۱۵:۳۸
212
پاسخ
بعد از مدت‌ها نقدی مثبت از مسعود فراستی خواندم. البته من بارها نقدهای کتاب لذت نقد شما خواندم و لذت بردم. ولی مشکل آنها این بود که همه مربوط به فیلم‌های دهه 70 ایران می‌شدند و انگار هر چقدر به سال‌های اخیر می‌رسیم استاد حوصله نوشتن نقدش را از دست داده و بیشتر دوست دارد از طریق برنامه هفت یا مصاحبه نظراتش را بگوید.
منتظر خواندن لذت نقدی دیگری درخصوص فیلم‌های اخیر ایران و جهان هستم. یک سوال همیشه در پس ذهنم از شما بود اما هیچ وقت کسی از شما نپرسیده. اینکه چرا حتی یک خط نقد راجع به فیلم آژانس شیشه‌ای (فیلم مورد علاقه من) در هیچ جا از شما نمی‌بینیم. در کتاب لذت نقد وقتی آثار حاتمی کیا را بررسی می‌کنید به یکباره از (از کرخه تا راین) به (دعوت) می‌رسید. علت عبور شماز از آژانس و اینکه در سال‌های اخیر حتی یک خط درجع به این فیلم صحبت نکردید و نقدی ننوشتید چیست؟
خیلی دوست دارم پاسخ شما را بخوانم.

ممنون
محمدmm
۹۲/۴/۶ - ۰۴:۱۲
27
پاسخ
خیلی دوست دارم که نظر استاد رو درباره فیلم گلادیاتور ریدلی اسکات بدونم
مهرایین
۹۲/۴/۸ - ۱۲:۴۴
07
پاسخ
جای این نقد تو کتاب رویا پناهگاه خالیه
محمد رضا داودی
۹۲/۴/۸ - ۱۴:۴۲
06
پاسخ
با سلام
مسعود خان فراستی من تقریبا تمام برنامه های تلویزیونی شما رو دنبال کردم و اکثر تالیفاتتون رو خوندم ولی نهایتا به طورواضح نظرتان را در مورد مخاطبو جایگاهش نفهمیدم -فکر میکنم وقتی گفتید حق با مخاطب عام است و حتی مخاطب خاص هم در شکل درستش عام است حال با تفاسیر آیا واقعا سینمای برگمان سینمای مخاطب عام است؟ اگر نیست این یک ضعف است؟
مهرآیین
۹۲/۴/۱۱ - ۱۷:۵۲
02

اگه اشتباه نکنم عکس برگمان سال 2014 به عنوان افتخار فرهنگی و ملی قراره که روی پول ملی سوئد نقش ببنده که این نشون دهنده ی محبوبیت برگمان و علاقه ی مردم سوئد به ایشونه اما جدن اعتراف میکنم برای محبوبیت برگمان بین مخاطبان عام جهانی حرفی برای گفتن ندارم. شاید دلیل این باشه که مخاطب عام علاقه ای به دنبال کردن و تماشای فیلمهای قدیمی تاریخ سینما نداره مخصوصا فیلمهایی که صرفا برای گیشه ساخته نمیشن. البته بعضی از فیلمهای برگمان برای مثال مهر هفتم بین مخاطب عام جهانی هم مشهوره.

محمد رضا داودی
۹۲/۴/۱۵ - ۰۰:۳۹
11

با سلام مهرآیین عزیز
چند تا نکته که فک می کنم مثال نقض حرفته و احتمالا شما بهش دقت نکردی یا من نفهمیدم اولا گفتی"مخاطب عام علاقه ای به دنبال کردن و تماشای فیلمهای قدیمی تاریخ سینما نداره " خب به نظرت کسانی مثل فورد یا هیچکاک مخاطب عام نداشتن؟ یا کلاسیک نبودن؟
و اصلا سوال اصلی اینه که آیا برگمان در بین مخاطبین دوره خودش بین عامه مردم بیننده به معنای وسیع کلمه داشت یا خیر؟
همچنین چاپ کردن عکس کسی یا جایی یا چیزی لزوما دلیل بر محبوبیت و معرفت مردم یک ملت نسبت به آن سوژه نمی شود مثلا عکس روی بیست تومانی های سابق مسجد جامع یزد بود به جرات بگم 99 درصد مردم ایران هیچ شناختی حتی در اندازه یک عکس هم از این بنای فرهنگی ندارند و ...

مهرآیین
۹۲/۴/۲۲ - ۱۶:۲۰
03

دوست من تا اونجایی که من اطلاع دارم برگمان به ویژه توی کشور خودش مخاطب داشته- و قیاس شما راجع به عکس اون مسجد روی 20 تومنی با عکس برگمان روی پول سوئد به دلایلی درست نیست هرچند که دلیل هم که من آوردم خوب نبود - ولی قطعا مخاطبش به اندازه هیچکاک و فورد نبوده. دلیل اصلی اش هم به نظرم سوئدی بودن و امریکایی نبودنش هست، سینمایی هیچ گشوری قدرت هالیوود رو نداره و هالیوودی بودن امتیاز ویژه ای هستش برای دیده شدن در بین مخاطب عام.
دلیل دیگه اش هم به نظرم پیچیده بودن محتوای فیلم های برگمان بر خلاف میل شخصی اش هست. خودش توی مصاحبه ای میگه عشق من به مخاطب باعث میشد که سعی کنم همه چیز برای بیننده قابل فهم باشه و ولی بعدها متوجه شدم که فیلم هام زیاد هم قابل فهم نیستن. (نقل به مضمون)

یکم دوست
۹۲/۴/۱۳ - ۱۹:۱۶
04
پاسخ
خدا کند قبل از اینکه اتفاقی بیفتد شما را ببینم. من نقدی بر فصل کرگدن نوشتم ولی مطمئن نیستم این سایت سایت شما باشه. در ضمن شهرستان هم هستم به شما دسترسی ندارم.
سید محسن باقری
۹۲/۴/۱۶ - ۰۵:۱۹
103
پاسخ
چه نقد کوتاه و سطحی ای. استاد در نقد نویسی دقت کنید. لطفا
احسان
۹۲/۴/۲۴ - ۲۰:۳۵
00
پاسخ
لطفا یادی از سهراب شهید ثالث داشته باشید.
م.م.ر
۹۲/۵/۱ - ۱۲:۱۷
117
پاسخ
جناب فراستی
با نهایت احترام باید عرض کنم نظرات شما درباره ی سینمای روشنفکری چیزی جز یک خود نمایی نیست ، خواهی خود بدانید یا ندانید.
برادر من...
شما چگونه پرسونا را نمی کوبی ، در حالی که خودت اوج روشنفکری می دانیش ، اما از آن طرف تارکوفسکی و آنجلوپولوس را پشیزی هم به حساب نمی آوری؟!
اگر قرار است سینمای روشنفرکی نغض شود ، که خوب همه ی جریان باید نغض شوند.اگر هم نه ، پس تارکوفسکی بی نوا چه هیزم تری به جنابعالی فروخته که هر تهمتی که ممکن است به او می زنید؟که بهتر بود فیلسوف شود تا سینماگر؟لانگ شات های تارکوفسکی را چه کسی توانست در سینما تکرار کند؟رسالت تصویر ایثار را چگونه می توانی انکار کنی؟این سینما نیست؟!پس سینما چیست؟!پرت شدن یک از از بالای کلیسا ، بعد هم یک شات واید از صحنه قتل ؛ این سینماست؟!
تارکوفسکی ، برگمان ، کیشلوفسکی و آنجلوپولوس همگی در یک نهضت هستند.
اگر با معیار های شما بسنجیم فلیمی مثل پرسونا _ بهترین فیلم تاریخ سینماست به نظر من _ به غایت روشنفکر نما تر از آندره روبلوف تارکوفسکی است.پس چگونه است که در عین اعتراف به این مسئله برگمان را نمی کوبید؟!
آیا غیر از این است که از سینمای تارکوفسکی خوشتان نیامده و آن را می کوبید حال آنکه سینمای برگمان شما را جذب کرده و علارقم مخالف بودن با آن لب به سخن ضد گفتن بر او باز نمی کنید؟
من بی صبرانه منتظر پاسخ شما هستم
با احترام
h0ssein
۹۲/۵/۱۷ - ۰۳:۰۰
33

عزیزم روشنفکری با ادای روشنفکری خیلی فرق داره.

ئی‌تی‌
۹۲/۱۰/۲۱ - ۲۲:۰۷
01

Tarkovsky for me is the greatest [director], the one who invented a new language, true to the nature of film, as it captures life as a reflection, life as a dream.

و این نقل قولی ست از خودِ اینگمار برگمنی که اینقدر قبول ش دارید. مگه اینکه برگمان تون خودش هم به قول شما "روشنفکرنما"یی چیزی باشه و فرق اصل و بدل رو تشخیص نده؛ که این بده، خیلی بده!

علیرضا درویش
۹۳/۱۱/۱۹ - ۲۲:۱۱
00

استاد از پرسونای برگمان خوش شان نمی آید. نمره = 1 از 4

سعید
۹۲/۵/۱۵ - ۰۱:۵۷
00
پاسخ
خیلی خوب.....
امیر نعیمی
۹۲/۵/۱۵ - ۱۰:۰۶
00
پاسخ
منم تازه گی ها این فیلم استاد رو دیدم. شاهکار بود. ضمن اینکه دنبال اون مطلبتون که درباره "عشق" هانکه نوشته بودین هستم. نکات تازه ای توش داشت.
سروش
۹۲/۶/۷ - ۱۳:۲۰
02
پاسخ
جناب فراستی با این چهره هنری ما رو یاد ویکتور هوگو می اندا زید . خوشا به سعا دتون که اینقدر چهره تو ن هنری است . از بس گفتین فقط ادم های سطحی بر اساس ظاهر قضاوت نمی کنند ما هم ظاهر بین شدیم !
ئی‌تی‌
۹۲/۱۰/۲۱ - ۲۱:۵۷
02

اینو قدیما شرلوک هولمز می گفت ولی!

مهدی
۹۲/۶/۸ - ۱۸:۲۱
01
پاسخ
استاد
خواهشا نقدی بر فیام راشومون بنویسید.
AMIN
۹۲/۷/۸ - ۱۶:۳۸
01
پاسخ
خیلی خوب بود منو وادار کرد یه بار دیگه فیلمو ببینم
فقط بونوئل
۹۲/۹/۱۹ - ۱۳:۴۷
12

درود فراوان بر شما استاد گرامی.
چندین بار ایمیل زدم جوابی دریافت نکردم.
این جا مینویسم شاید جوابی دهی .
نقدی یا یادداشتی در مورد فیلم "نفس عمیق" پرویز شهبازی اگه میشه بنویسید.
از زنده یاد سهراب شهید ثالث سخنی از شما نشنیدم تا الان اگه در مورد فیلمهای طبیعت بیجان و یک اتفاق ساده هم نظری یا نقدی بنویسید خوشحال خواهیم شد.

خواهشا اگر وقت کردید پاسخ بدید..

با تشکر فراوان از شما.

اشکان
۹۲/۹/۱۳ - ۰۰:۰۹
13
پاسخ
درود-من از فراستی عزیز میخواهم نقد درباره سریالها هم بکند مانند سریال (روزگار قریب) یا سریالهای پر صدای امریکایی اروپایی-سپاسگزارم
اشکان
۹۲/۱۰/۳۰ - ۰۰:۲۵
00
پاسخ
لطفا مطالب این سایت به روز کنید-الان چندماه هیچ چیز جدیدی تو این سایت نمیبینیم
شیپورچی
۹۲/۱۱/۱۷ - ۱۲:۱۲
10
پاسخ
نقدها مال فراستیه، ولی خودش بارها گفته من سایت ندارم ، این سایت را به نام اون درست کردند ، ولی دمش گرم کارش درسته ،
ارش
۹۲/۱۱/۳۰ - ۱۸:۴۹
10
پاسخ
با سلام. در برنامه اي به اسم art beat با نويسندگي و اجراي شهريار قنبري (خواننده) در شبكه ايران فردا(شبكه سياسي برون مرزي) كه البته پس از چند ماهي پخش برنامه قطع شد. در يكي از قسمت هاي برنامه اشاره شد كه برگمان به شدت تاركوفسكي را ستايش ميكرده ايا اين امر صحت دارد يا خير ‍‍؟
رویا
۹۲/۱۲/۱۴ - ۱۴:۵۳
00
پاسخ
با شما کاملا موافقم.اما مرز بین روشنفکری و شبه روشنفکری چیست و چه طور می توان تشخیص داد؟ این مطلبی است که بسیاری از مخاطبین سینما به گفتنش و بحث در باره ی آن نیاز دارند.لطفا در مقاله ای یا با هر عنوان دیگر که خودتان صلاح می دانید ،راجع به این مسائل (روشنفکران حقیقی و روشنفکر زدگی و مسئله داشتن و ...) برای ما نسل جدیدی ها بنویسید. با تشکر از استاد فراستی.
حامدصنمی
۹۲/۱۲/۲۳ - ۲۲:۴۹
01
پاسخ
واین رمن کلمه استاد رو شایسته هر کس نمیدونم ولی قطعا شما استاد به تمام معنا هستین واین رو از روی توصیف تون از ماورا میگم مخصوصا توصیف تون از عشق
میرزاکوچک خان
۹۳/۲/۴ - ۱۳:۱۶
01
پاسخ
سلام
نمیدونم این سایت واقعا مال استاد هست یا نه الکیه
اما میخوام اگه استاد متن منو میخونن نقد هایی در مورد فیلم های دیوید لینچ بزارن
واقعا مغز ما داغون شده از بس چند باره فیلماشو دیدیم و هیچ تاثیری نگرفتیم و اصلا نفهمیدیم تا بخواییم تاثیر بگیریم
اینهمه رمز و راز واسه چیه آخه؟
نمیدونم من کج فهم هستم یا دیوید لینچ فیلمساز خوبی نیست
امین
۹۳/۹/۱۸ - ۰۹:۱۴
00
پاسخ
با سلام.
استاد لطفا درباره فیلم های کیشلوفسکی بزرگ هم بنویسید.-خصوصا ده فرمان و بین آنها هم خصوصا فیلمی کوتاه درباره کشتن-
رویا از قم
۹۳/۱۱/۱ - ۱۷:۴۴
01
پاسخ
با سلام.برگمان یک هنرمند حقیقی است.من با تعاریفی که استاد فراستی از او داشتند ، زندگینامه وآثار اورا خوانده ودیده ام.به نظرم ما ایرانی ها با این پیشینه و ادبیات و متون دینی پر و پیمان خیلی پتانسیل قوی تری برای موضوعیت مرگ وانتظار آن را داریم ، اما چه می شود که هنوز یک دهم برگمان را هم در کل آثار سینمایی ایران نمی بینیم ، واقعا جای سوال دارد.
علیرضا درویش
۹۳/۱۱/۱۸ - ۲۱:۴۹
02
پاسخ
اینگمار برگمان (1918-2007)
روشنفکری که سینمای خود را با عقاید روشنفکرانه اش ـ که همگی از پس ذهنش می آیند و تجربه زیستی او با آن عقاید ـ پرورش می داد. بر خلاف تارکوفسکی که در بیرون سینما، روشنفکری حسابی است؛ اما در سینما نمی تواند حرفش را بزند و فیلم های روشنفکری ضعیفی می سازد ...
برگمان در "توت فرنگی های وحشی"، 39 سال داشت اما به اندازه یک مرد کهنسال حرف های بزرگ می زند و چه زیبا، که هیچوقت تکرار نمی شود . . .
"سارا باند" برگمان را باید چون چماقی بر سر هانکه کوبید. عشق، چیزی نیست که هانکه بتواند درباره آن حرف بزند.
Ingmar Bergman . . .
توت فرنگی ها وفانی و الکساندر؛ فریاد ها ونجواها و ساراباند، و چند نیمه : شرم، پرسونا . . . و یک فیلم بد روشنفکرانه دروغین: مهر هفتم.
رویا از قم
۹۳/۱۲/۳ - ۱۸:۳۵
00
پاسخ
با سلام.درود بر مسعودخان فراستی و البته درود بر برگمانی که باعث شکل گرفتن تو و این نقد شد.مسئله عشق خیلی فراتر از آنچه که ما فکرش را بکنیم ، مهم است. هم برای زندگی و هم برای تخیل و لاجرم برای فیلمسازی.برای این فیلم و درد و رنجهای برگمان بزرگ :
عشق را ساده مپندار و به کس گوش مکن هیچکس غیر خدا نیست ، فراموش مکن
صحرا
۹۴/۸/۱۹ - ۲۱:۵۳
00
پاسخ
http://caffefilms.in/tag/دانلود-فیلم-های-اینگمار-برگمن/
صحرا
۹۴/۹/۱۰ - ۲۲:۵۱
01
پاسخ
آقای فراستی اگه ممکنه فیلم فهرست شیندلر اثر اسپیلبرگ رو هم نقد کنید ممنون میشم
حسین
۹۴/۱۲/۱۵ - ۱۴:۱۹
40
پاسخ
تا به حال انقد تناقض در وجود نقادی یک‌منتقد ندیده ام و نخواهم دید.شما مدام خود و گفته های قبلیتان را زیر سوال میبرید.یک جا میگویید بقول هیچکاک هنر از پس سرگرمی می آید و معتقدید به این نقل قول استاد...حال این ساراباند هیچ سنخیتی با حرف شما ندارد!!!آنرا بزرگترین فیلم سی سال اخیر میدانید!!!متر شما اصلا شفافیت ندارد...ساراباند را حتی یک خوره ی فیلم تا انتها بزور نگاه میکند...برگمان در وصیتنامه اش هنوز مسائل دوران جوانیش(ادای دین‌پسر به پدر )حل نشده...و پدر را طلبکاری بزرگ میپندارد که از قضا هیچوقت نمیشود به او ادای دین نکرد!!مرگ هم هنوز برای او در هاله ای از ابهام قرار دارد...از قضا پیری و‌کهولت مرگ را وجهل به آن،مرگ را آسانتر میکند برای او....مولانا:جرات او بر اجل از احمقیست
احسان
۹۴/۱۲/۲۲ - ۰۱:۵۳
00
پاسخ
پرسونا خواب ناقصی است
محمود
۹۵/۱/۳۱ - ۰۰:۰۴
10
پاسخ
نقد جالبی بود اما تمام نقد در حسرت حرفی از شاهکار بلقوه استاد یعنی سونات پاییزی موندم که نزدید ، بنظرم اوج بازی لیو المن و اینگرید برگمن کبیر بود ،بنظرم بعد از پرسونا ،سونات پاییزی برگمانی ترین فیلمه ،اگر مهر هفتم و رو خیلی بزرگ نکنیم .چون اونجا پای تارکوفسکی و ایثارش میاد وسط
All Rights Reserved by MassoudFarassati.com 2012

© Deyhim

info@massoudfarassati.com